خانه / بررسی شبهات / بررسی شواهد و قرائن افسانه غرانیق (5)

بررسی شواهد و قرائن افسانه غرانیق (5)

بخش پنجم: پاسخ به سوالات مطرح شده در مورد افسانه غرانیق

بررسی شبهات (۴)

شبهه: موضع گیری شیعیان نسبت به افسانه غرانیق

در ادامه بحث بخش قبل در ارتباط با دلایل جعلی بودن داستان غرانیق با سه سوال مطرح شده از طرف مستشرقان برخورد می کنیم:
1- علت بازگشت مهاجران جبشه به مکه چه بود؟
2- دلیل نزول آیات 51 و 52 سوره حج چیست؟
3- دلیل نزول آیات 77-75 سوره بنی اسرائیل چیست؟

سوال اول:
در پاسخ به سوال اول مطرح شده توسط سر ویلیام مویر (خاورشناس) که اصرار دارد افسانه غرانیق را به عنوان یک واقعه تاریخی جلوه دهد، دکتر محمد حسین هیکل در کتاب «زندگانی محمد» می گوید: علت بازگشت مهاجران حبشه این بود که در آن موقع، عمر اسلام آورد و از هر قبیله ای نیز یک یا دو تن دین نوین را پذیرفتند. بنابراین، اعلان جنگ کفار به مسلمانان، در حکم اعلان جنگ با تمام قبیله هایی بود که در مکه سکنی داشتند و مهاجران حبشه به پشتگرمی اسلام عمر و سرشناسان دیگرِ قریش، برگشتند.
علاوه بر آن همان گونه که در بخش قبل گذشت، به نقل از ابن سعد (الطبقات الکبری، ج1، ص138) مهاجران در سال پنجم هجرت حرکت کرده و در شوال همان سال به مکه بازگشتند و واقعه غرانیق در رمضان همین سال رخ داده است. با فرض صحت افسانه غرانیق، هرگاه مسافری بخواهد از مکه حرکت کند و خود را به حبشه برساند؛ خبر غرانیق را به مسلمانان مهاجر اعلام کند، آنها به مشورت بنشینند، تصمیم به بازگشت بگیرند تا هنگاهی که به مکه برسند شش ماه طول می کشد اما تمام این حادثه در مدت کمتر از یک ماه اتفاق افتاده است! رمضان تا شوال.

سوال دوم:
پاسخ پرسش دوم با مراجعه به آیات قبل از آن مشخص می شود (50-48، سوره حج) که نزول این آیات هیچ ارتباطی به افسانه ندارند.

“قُلْ یا أیّها النّاسُ اِنّما أنا لکم نذیرٌ مبین، فالّذین آمنوا و عَمِلُوا الصالحاتِ لهم مغفرةٌ و رزقٌ کریمٌ والّذین سَعَوا فی آیاتنا معاجزین اولئک أصحاب الجحیم. وما أرسلنا من قبلک مِن رسول ولا نبیٍّ الاّ اذا تمنّی ألقی الشیطان فی اُمنیَّته”
بگو ای مردم، من آشکارا شما را بیم دهنده ام! برای آنان که گرویدند و کار نیک کردند، آمرزش و روزی نیکوست. و آنان که می خواهند آیات ما را باطل سازند، مردم دوزخیند. پیش از تو هیچ پیامبری نبوده، مگر آن که هرگاه آرزویی داشت، شیطان در آن مداخله میکرد. آنگاه خدا القای شیطان را نابود میساخت و آیات خود را محکم میکرد.

آنچه از این آیات میفهمیم این است که پیامبران پیشین هم مانند تو میخواستند مردم را به راه راست وادارند; و شیطان میکوشید این آرزو صورت عمل به خود نگیرد. لیکن خدا وسوسه شیطان را از دل مردم دور کرده، ایمان آنان را محکم میساخت. چنان که در آیات دیگر نیز نظیر این مطلب را میبینیم:
وما أکثرُ النّاسِ ولَو حَرَصتَ بمؤمنین
هرچند که تو اصرار ورزی، بیشتر مردم ایمان نخواهند آورد. (یوسف : 103)
فلعلّک باخعٌ نفسَکَ علی آثارِهِم اِن لم یؤمِنُوا بهذا الحدیثِ أسَفاً
شاید میخواهی جان خود را تباه سازی که چرا ایمان نمیآورند. (کهف : 5)

سوال سوم:
مستشرقان مزدور دلیل نزول این آیات را سرزنش پیامبر (ص) در هنگام ستودن بتان می دانند در حالی که نظر کسانی که حاضر بودند و نظرشان در تفسیرها ضبط گردیده متفاوت از این برداشت است.
1- امیّة بن خلف و ابوجهل و جمعی دیگر از بزرگان قریش، نزد پیغمبر آمده و گفتند بیا دستی بر خدایان ما بکش تا به دینِ تو درآییم. پیغمبر که از مفارقت خویشان خود آزرده بود، دلش به حال آنان بسوخت. آنگاه این آیات رسید. (تفسیر تبیان، ج2، ص214; الدر المنثور، ج4، ص194)

2 ـ هنگامی که پیغمبر در خانه کعبه دست بر حجرالأسود میکشید، کفار قریش دور او را گرفته، گفتند: تو را رها نمیکنیم تا بر خدایان ما نیز دست بکشی. پیغمبر در دل گفت: اگر این کار را بکنم چه میشود؟ مگر خدا نمیداند که من در دل از این عمل بیزارم؟ (تفسیر تبیان، ج2، ص214; الدر المنثور، ج4، ص194; مجمع البیان، ج2، ص65 چاپ تهران; اسباب النزول، ج2، ص219; تفسیر طبری، جزء 17، ص82)

3 ـ جمعی از قریش به پیغمبر گفتند: اگر پیغمبر مایی، این مردم بیسر و پا و بردگان را از دور خود بران، تا ما گرد تو را بگیریم. پیغمبر کمی به گفته آنها متمایل شد. آنگاه این آیه رسید. (الدر المنثور، ج4، ص194; مجمع البیان، ج2، ص65 با جزئی اختلاف(

4 ـ دستهای از مردم ثقیف به پیغمبر گفتند: ما با تو بیعت میکنیم، ولی باید با سه درخواست ما موافقت کنی:
الف ـ در نماز خم و راست نشویم.
ب ـ بتها را به دست خود بشکنیم.
ج ـ یک سال با لات(نام بت طائفه ثقیف که در طائف بود) باشیم.
پیغمبر(صلی الله علیه وآله) گفت: «اما دینی که در آن رکوع و سجود نباشد، خیری ندارد. در مورد شکستن بتها به دست خودتان مختارید. اما اجازه پیروی از لات به هیچ وجه برای من مقدور نیست». در این موقع پیغمبر برای وضو برخاست. عمر به آنها گفت: چرا پیغمبر را اذیت میکنید، او بتها را در کشور عرب باقی نخواهد گذاشت. ولی آنها اصرار داشتند. در این هنگام، آیات فوق نازلشد.( مجمع البیان، ج2، ص65)

5 ـ یک دسته از مردم ثقیف به پیغمبر(صلی الله علیه وآله) گفتند: ما را با لات و عُزّی(بت طائفه قریش بود که تقریباً نزد این طایفه و برخی دیگر، بت درجه اول محسوب میشد)بگذار و آنها را مانند مکه محترم بدار. ما میخواهیم عرب برتری ما را بداند. اگر هم میترسی بر تو اعتراض کنند، بگو خدا چنین گفته! پیغمبر در مقابل این درخواست، سکوت کرد. مردم ثقیف به طمع افتادند. عمر برآشفت و گفت: مگر آثار سخنان زشت خود را در چهره پیغمبر نمیبینید؟ آنگاه این آیات رسید.( تفسیر فخر رازی، ج5، ص624)
بنابراین مشخص شد که مفاد این آیات هیچ ارتباطی با افسانه غرانیق ندارد.

بررسی علت پیدایش افسانه غرانیق بخش آتی…

ان شاءالله

گردآوری و تدوین:

گروه نویسندگان سایت “فتنه های آخرالزمان

لینک بخش های قبل:

بخش اول: داستان غرانیق یا افسانه ای کذب

بخش دوم: بررسی صحت افسانه غرانیق

بخش سوم: بررسی راویان افسانه غرانیق

بخش چهارم: بررسی شواهد و قرائن افسانه غرانیق

بخش ششم: دلیل پیدایش افسانه غرانیق

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

theme