خانه / بررسی شبهات / بیست دلیل در اثبات افسانه بودن کشتار یهودیان مدینه

بیست دلیل در اثبات افسانه بودن کشتار یهودیان مدینه

افسانه کشتار یهودیان مدینه

ميان پيامبر و بني‌قريظه و دو طايفه ديگر يهود، پيماني منعقد شده بود که براساس آن، تعهد کرده بودند که هرگز عليه پيامبر و ياران وي قدمي برندارند. با دست و زبان به آنان صدمه‌اي نرسانند، نيز اسلحه و مرکب در اختيار دشمنان حضرت قرار ندهند. اگر برخلاف اين رفتار نمودند، پيامبر با آنان همانند دشمن رفتار نمايد. يهود بني‌قريظه، در جريان جنگ احزاب، شهر مدينه را دچار ناامني کردند. براي ترساندن مسلمانان به خانه‌هاي آنان ريختند. اگر مراقبت پيامبر نبود و گروهي را براي استقرار امنيت در شهر، از لشکرگاه به داخل شهر اعزام نمي‌کرد، چه بسا نقشه شوم بني قريظه عملي مي‌شد . شهر به دست آنان سقوط مي‌کرد. مجاهدان مسلمان را مي‌کشتند و اموال شان را به غنيمت مي‌گرفتند .زنان و اولاد آنان را اسير مي‌کردند (فروغ ابديت، ج1، ص 466، جعفر سبحاني، ناشر : مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي سال چاپ 1370 ش)

أَلَمْ تَر إِلَى الَّذِينَ نَافَقُوا يَقُولُونَ لِإِخْوَانِهِمُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَئِنْ أُخْرِجْتُمْ لَنَخْرُجَنَّ مَعَكُمْ وَلَا نُطِيعُ فِيكُمْ أَحَدًا أَبَدًا وَإِن قُوتِلْتُمْ لَنَنصُرَنَّكُمْ وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ (سوره حشر آیه 11)
آيا كسانى را كه نفاق ورزيدند ، نديدى ؟ كه به برادران كافرشان از اهل كتاب مي گويند : اگر شما را [ از خانه و ديارتان ] بيرون كردند ، ما هم قطعاً با شما بيرون مي آييم ، و هرگز فرمان كسى را بر ضد شما اطاعت نمي كنيم ، و اگر با شما جنگيدند ، همانا شما را يارى مي كنيم . و خدا گواهى مي دهد كه آنان دروغگويند .
*** مفسران برای آیه شریفه این چنین شأن نزول آورده اند:
تعدادی از منافقان مدینه به رهبری عبدالله ابن ابی و تعدادی از یارانش پیکی را به جانب یهود بنی نضیر فرستادند که شما در دژهای خود استوار باقی بمانید و ما با کمک قریش مکه (نبرد احزاب یا خندق) که قصد ضربه به اسلام دارند در مشاوره هستیم و با یاری شما یهودیان ، مسلمانان را شکست داده و یثرب را همانند قبل اداره خواهیم کرد ، سایر یهودیان یثرب و قبیله غطفان هم در این امر مشارکت دارند.
“حیی بن اخطب” رئیس قبیله بنی نضیر برای جلب حمایت “بنی قریظه” به سوی منزل “کعب بن اسد” راهی شد کعب در ابتدا از پذیرفتن ابن اخطب سر باز می زد و خود را از آتش فتنه ای که منافقین مدینه برافروخته بودند را دور می داشت ، ابن اخطب با زیرکی خاصی بر آستانه منزل کعب صدای خود را بلند نمود که ای کعب برای اینکه لقمه نانی از به من نرسد مرا دعوت به داخل نمی کنی؟!( زندگانی محمد (ص) جلد 2 ص 159)
حیی بن اخطب با حرارت بسیار نقشه خود را برای کعب بازگو نمود ، که من برای تو عزت همیشگی آورده ام و با سپاهیان بسیار به همراه قریش قصد نابودی محمد (ص) و پیروانش داریم؛ هم قسم شده ایم که تا محمد و پیروانش را نابود نکنیم از اینجا نرویم!
کعب بن اسد گفت : ابری بی آب برای من آورده ای که بارانش را در جای دیگری ریخته و فقط رعد و برقی پوچ در آن است! ای حیی ما را به حال خود واگذار ؛ ما جز نیکی و وفا از محمد (ص) چیزی ندیده ایم.
حیی بن اخطب ار برخورد سرد و مأیوسانه کعب نا امید نشد و بر عقیده خود پا فشاری نمود تا اینکه بنی قریظه با یک شرط پذیرفت که با بنی نضیر و منافقین هم سو شوند و پیمان نامه خود با مسلمین را نقض کنند.
شرطی که کعب بن اسد برای رئیس بنی نضیر آورد این بود که حیی بن اخطب هم در قلعه و دژ بنی قریظه باشد که اگر قریشیان نتوانستند با مسلمانان به نتیجه دلخواه برسند حیی بن اخطب در سرنوشتی که بنی قریظه دچار می شود شریک باشد.
” سلام” از بزرگان بنی نضیر به نزد رئیس قوم خود “حیی ابن اخطب” آمده و او را از این کار منع نمود لکن ابن اخطب در پاسخ گفت: ” ما جز دشمنی محمد [صلی الله علیه وآله] و پیکار با او به چیزی نمی اندیشیم”
حیی بن اخطب به مکه رفت و قریشیان را برای نبرد با مسلمانان تهییج نمود و آنها را از همراهی یهود مدینه با کفار مکه مطمئن ساخت.
اردوگاه قریش در یک سو و عهد شکنی یهودیان از سوی دیگر …
این کینه ای که حیی بن اخطب از اسلام داشت به این دلیل بود که مسلمانان زمانی که متوجه نقض پیمان بنی نضیر شدند و همچنین دریافتند که آنها قصد ترور رسول الله صلی الله علیه و آله داشتند قلعه بنی نضیر را محاصره نمودند و اهل قلعه با تسلیم شدن در برابر مسلمین به دلیل پیمان شکنی از مدینه رانده شدند که آیات ابتدائی سوره مبارکه حشر قضیه محاصره و جلای وطن بنی نضیر را بیان می فرماید:
هُوَ الَّذِي أَخْرَجَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِن دِيَارِهِمْ لِأَوَّلِ الْحَشْرِ مَا ظَنَنتُمْ أَن يَخْرُجُوا وَظَنُّوا أَنَّهُم مَّانِعَتُهُمْ حُصُونُهُم مِّنَ اللَّهِ فَأَتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ حَيْثُ لَمْ يَحْتَسِبُوا وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ يُخْرِبُونَ بُيُوتَهُم بِأَيْدِيهِمْ وَأَيْدِي الْمُؤْمِنِينَ فَاعْتَبِرُوا يَا أُولِي الْأَبْصَارِ(سوره حشر آیه 2)
اوست كه كافرانِ از اهل كتاب را در نخستين بيرون راندن دسته جمعى از خانه هايشان بيرون راند . [ شما اهل ايمان ] رفتنشان را گمان نمي برديد ، و خودشان پنداشتند كه حصارها و دژهاى استوارشان در برابر خدا [ از تبعيد و در به درى آنان ] جلوگيرى خواهد كرد ولى [ اراده كوبنده ] خدا از آنجا كه گمان نمي كردند به سراغشان آمد و در دل هايشان رعب و ترس افكند به گونه اى كه خانه هايشان را به دست خود و به دست مؤمنان ويران كردند . پس اى صاحبان بينش و بصيرت ! عبرت گيريد.
————————————
همانطور که میدانیم:
يهوديان، در طول تاريخ سعي کرده‌اند که مظلوم نمايي کنند . آمار کشته‌هاي خود را که توسط مخالفان به قتل رسيده‌اند، همچنين چگونگي کشته شدن آنان را به صورتي جلوه دهند که نشانگر مظلوميت و مقاومت آنان در راه عقيده و ايمان باشد! بر همين اساس درباره کشته شدگان يهود در جنگ جهاني دوم، آمار بسيار متفاوت و اغراق آميز است. برخي شش ميليون، بعضي هشت ميليون و حتي نه ميليون تن آمده،‌ گروهي تعداد کشته‌ها را در اردوگاه «آشويتس» يک ميليون و 350 هزار تن نوشته‌اند! در اردوگاه‌هاي ديگر اختلاف نقل‌ها متجاوز از يک ميليون تن ذکر کرده‌اند. (مصطفي صادقي، پيامبر(ص) و يهود حجاز، ص 184-192، قم، بوستان کتاب، 1382 ش، چاپ اول.)
در باره كشتار يهوديان بني قريظه به دست امام علي به نظر مي رسد امام علي نيز از جمله كساني بودند كه حكم الهي را در باره يهوديان اجرا نموده اند. اما تاريك نمايي هايي كه در اين باره انجام شده با آنچه بيان شد قابل پذيرش نبوده و مورد تاييد منابع نيست. زيرا واقدي مي گويد كمتر مردي از ياران پيامبر بود كه يكي دو نفر از آنان را نكشته باشد .اسيد بن حضير يكي ديگر از بزرگان اوس به پيامبر پيشنهاد كردتعدادي ازاسيران را به محله هاي اوس بفرسد تا همه در كشتن آنان شريك باشند .وپيامبر چنين كرد. (واقدي، المغازي، تحقيق: مادرسون جونز، دفتر تبليغات اسلامي1414ق، ج1، ص514؛ سيره ابن هشام، بيروت دار المعرفه، ج2، ص48.)
نقد روایات ابن اسحاق و واقدی از سرانجام بنی‌قریظه به انتقاداتی می‌پردازد که بصورت تاریخی به گزارش‌های سیره‌های ابن اسحاق و واقدی از سرانجام قبیله بنی قریظه وارد شده‌ است. قدیمی ترین تألیفی که در دست است و بیشترین جزئیات حادثه بنی قریظه را در بردارد سیره ابن اسحاق است ،که مورخان بعدی در بیان رویدادهای متعددبر همین سیره ابن اسحاق تکیه کرده و منابع و اطلاعات را از آن اخذ کرده اند.

1- محمد بن اسحاق بن یسار بن خیار المدنی القرشی درسال 151، یعنی 145سال پس از واقعه بنی قریظه، از دنیا رفته است! این اصلا خودش نشون میده روایت مرسله معلوم نیست این وسط کی بوده اینو رسونده به این آقا که ایشونم بردارن تو کتابشون بنویسن!!! و تازه مورخان پس از او نیز، تنها گزارش او از واقعه را نقل کرده و به منابع مبهم او هیچ توجهی نکرده اند!البته برخی به عدم اقناع خود از این واقعه اشاره کرده اند، اما زحمت نقد و بررسی آن را به خود نداده اند.

—————————————————

2- ابن حجر عسقلانی این واقعه و گزارش های مربوط به آن را انکار می کند و از آن به “حکایات غریب”تعبیر می کند (تهذیب التهذیب:4/45).

—————————————————

3- معاصر!!! ابن اسحاق یعنی “ مالک بن انس” و همچنین“هشام بن عروه بن زبیر” هم ابن اسحاق را به دروغگویی متهم کرده  و او را به جهت نقل چنین روایاتی، دجَال ( آنکه راست و دروغ رابه هم می آمیزد) می شمارند . جو سنگینی علیه او در مدینه غالب بود طوری که مجبور به ترک شهر می شود و به نواحی بین النهرین ، کوفه ، بغداد و ری مهاجرت می نماید.

*** الف) مورخ مسلمان ابن حجر عسقلانی داستان بنی قریظه و داستان‌های مشابه را از اساس رد می‌کند و معتقد است که دلیل اینکه مالک ابن انس از هم‌عصران ابن اسحاق و بنیان گذار فقه مالکی، ابن اسحاق را «دروغگو» و «دجَال» می‌خواند، روش سیره نویسی و نقل اینگونه داستان‌ها از طرف او بود.
W. N. Arafat,New Light on the Story of Banu Qurayza and the Jews of Medina, Journal of the Royal Asiatic Society of Great Britain and Ireland (1976), pp. 100-107
ب) در قرن ۱۴ هجری شمسی هم ولید نجیب عرفات، استاد دانشگاه لانکستر، و سید برکات احمد جزئیات این داستان را رد کرده‌اند.
Josef W. Meri, Medieval Islamic Civilization: An Encyclopedia, Routledge, p. 754.

ج‌) سید جعفر شهیدی، پژوهشگر ایرانی نیز تردیدهایی را مطرح کرده‌است.
دکتر سید جعفر شهیدی، تاریخ تحلیلی اسلام تا پایان امویان، تهران: مرکز نشر دانشگاهی، صفحه ۷۳

د‌) سیره‌ ابن اسحاق قدیمی ترین منبعی است که با جزئیات به شرح ماجرای بنی قریظه پرداخته‌است و تاریخنگاران بعدی عموماً برآن تکیه کرده و از آن اخذ کرده‌اند. اما بگفته ولید عرفات، ابن اسحاق حدود ۱۴۵ سال پس از این واقعه‌ای که در مورد آن نوشته فوت شده‌است.
W. N. Arafat,New Light on the Story of Banu Qurayza and the Jews of Medina, Journal of the Royal Asiatic Society of Great Britain and Ireland (1976), pp. 100-107
ذ‌) برکات احمد زمان نگارش کتاب را ۱۲۰ تا ۱۳۰ سال پس از فوت محمد تخمین می‌زند.
Meir J. Kister, The Massacre of the Banu Qurayza: A Re-examination of a Tradition, Jerusalem Studies in Arabic and Islam 8 (1986):61-96

ر‌) بگفته ولید عرفات، مورخان و سیره نویسان استانداردهایی که محدثان در ارتباط با احادیث نبوی و امور فقهی رعایت می‌کردند، را رعایت نمی‌کردند و برخوردی بسیار سهل گیرانه تر داشتند. محدثان اصرار داشتند که تمام راویان ثقه باشند و از فرد پیش از خود بدون واسطه روایت کرده باشند. مالک ابن انس از همعصران ابن اسحاق و بنیان گذار فقه مالکی، با مقایسه معیارهایی که خود رعایت می‌کند با روش ابن اسحاق، او را «دروغگو» و «دجَال» و «کسی که روایاتش را از یهودیان می‌گیرد» تعبیر می‌کند. ابن حجر عسقلانی می‌گوید که مشکل مالک ابن انس با ابن اسحاق بخاطر گنجاندن داستانهای عجیبی مانند داستان بنی قریظه در سیره اش بود.
ز‌) سید برکات احمد معتقد است که ابن اسحاق صادق و راستگو بوده‌است، اما دیدگاه‌های او در مورد ارتباط محمد با یهودیان شدیداً تحت تأثیر واکنش او به نحوه زندگی یهودیان در دوران عباسی شده بود. بگفته احمد «هر مورخی تا حد زیادی بخشی از زمان خود است. او نمی‌تواند خود را از فضای عقایدی که در آن نفس می‌کشد جدا کند» و نگاه خودش از وضعیت معاصر را به دوران‌های قبل تصویر می‌کند
Harold Kasimow, Muhammad and the Jews: A Re-Examination, Journal of the American Academy of Religion, Vol. 50, No. 1. (Mar. , 1982), pp. 157-158.
س‌) بگفته سید برکات احمد، روال کاری ابن اسحاق این است که الگویی از اسناد معتبر را در سیره اش فراهم کند، اما زمانی که به ماجرای بنی قریظه می‌رسد، این الگو بنظر به هم می‌ریزد چون برای اکثر وقایع اصلی سندی ذکر نشده‌است. نام چندین گزارشگر معتبر مانند الزهری و قطاده به چشم می‌خورد ولی زمانی که دقیق نگاه کنیم می‌بینیم که آنها جزئیات را نقل کرده‌اند و نه وقایع اصلی را. احمد سپس به نقل قول از رابسون می‌پردازد که می‌گوید: «ابن اسحاق در روش جمع‌آوری اطلاعاتش کاملاً روشن عمل کرده‌است: او ادعا نمی‌کند که آنچه می‌گوید کاملاً معتبر است، و تلاش هم نمی‌کند که سلسله اسناد هر نقل قولی را به محمد برساند. بنابراین ما می‌توانیم متمایل به این باشیم که تنها جاهایی از سیره او را بپذیریم که مستقیماً به نقل قول از افراد معتبر کرده و هنگامی که سلسله اسناد متصل به هم فراهم می‌کند.
Barakat Ahmad, Muhammad and the Jews: A Re-examination, p. 13

ش‌) «[خدا] آن کسانی که از که اهل کتاب به ایشان (یعنی به قریش) کمک کردند را از قلعه هایشان بیرون کرد، و ترس در دلهایشان بیفکند، عده‌ای از ایشان را کشتید، و جمعی دیگر را اسیر کردید.» در این آیه هیچ اشاره‌ای به تعداد کشتگان در این واقعه وجود ندارد. در حالی که اگر این تعداد افراد به آن شکل کشته می‌شدند، حتماً می‌بایست اشاره‌ای واضح تر در قرآن به آن می‌شد، و سپس نتیجه‌ای از آن گرفته می‌شد. به گفته ولید، اشاره قرآن فقط به کسانی است که در جنگ شرکت داشته‌اند، و تنها در صورتی که رهبران گناهکار قبیله اعدام شده باشند، می‌توانیم انتظار اشاره‌ای خیلی مختصر از این حادثه در قرآن را داشته باشیم (آیه ۲۶ سوره احزاب)

————————————————–

4- هیچ منبع یهودی ای این واقعه را ثبت نکرده‌ و این روایت فقط در منابع مسلمانان وجود دارهو بسیار غیرمحتمل است که در قرن دوم و سوم پس از اسلام – هنگامی که ابن اسحاق و ابن سعد مشغول جمع کردن منابعشان بودند – خاخام‌های مطلع گائونی و رهبران یهودی در بابل نتوانند روایت یهودی از وقایعی که تأثیر شگرفی بر زندگی یهودیان حجاز در زمان محمد (ص) داشت را کسب کنند، خصوصاً اینکه در بین یهودیان معمول است که داستان‌های بدبختی‌های خود را ثبت می‌کنند.

————————————————
5- در کتاب ساموئل اوسک درباره رنج‌های یهودیان که در قرن شانزدهم میلادی نوشته شده و در این زمینه کلاسیک بشمار می‌رود اشاره کرده که در آن هیچ اشاره‌ای به تبعید یا کشتار قبایل یهودی مدینه نیست. بگفته برکات بنظر می‌آید که اولین بار در سال ۱۸۳۳ میلادی این داستان وارد ادبیات تاریخنویسی یهودیان شده باشد.

————————————————
6- به روايت تاريخ مجازات يهوديان بني‌قريظه، بر اساس حکم تورات انجام شد. سعد بن معاذ با بني‌قريظه هم‌پيمان بود و بني‌قريظه پذيرفتند به هر صورت که سعد داوري کند، بپذيرند. او داوري کرد مردان آنان که در توطئه شرکت داشتند، کشته شوند؛ زنان و کودکان اسير گردند؛ اموال شان در اختيار مسلمانان قرار گيرد(ارشاد، ج1، ص 98 ـ 99، شيخ مفيد، ترجمه رسولي محلاتي، تهران، انتشارات علميه اسلاميه ) همچنین بزرگ آنها به نام “الیعازر” همانند کعب بن اسد در میان بنی قریظه پیشنهاد کرد که زنان و کودکان خود را بکشند تا بدون دغدغه به نبرد بپردازند!
حکم تورات درباره جنگ چنين است: «هنگامي که به قصد نبرد، آهنگ شهري نموديد، نخست آنان را به صلح دعوت نما، اگر آن ها از در جنگ وارد شدند، شهر را محاصره کن . چون بر شهر مسلط گشتي، همه مردان را از دم تيغ بگذران، ولي زن‌ها و کودکان و حيوانات و هر چه در شهر موجود است، همه را به عنوان غنيمت بردار»

پيش از بني‌قريظه، پيامبر(ص) يهوديان بني‌قينقاع و بني‌النضير را بخشيد؛ اما آنان رفتند و کفار قريش را تحريک کردند، که جنگ بدر و احزاب را عليه مسلمانان راه انداختند:
مفاد پیمان نامه:
1. يهود بني قريظه با رسول خدا(ص) پيمان بسته بودند که اگر بر ضد مصالح اسلام قيام کنند مسلمانان در کشتن آنان آزاد باشند و در عوض بتوانند در مدينه بدون هيچ گونه محدوديتي رفت و آمد داشته باشند ودر حقيقت نبذ اقتصادي مدينه را در دست گرفتند ؛ زيرا مسلمانان نمي توانستند به طور مستقيم با کفار در ارتباط باشند و يهود بني قريظه در بسياري مواقع نقش واسطه را ايفا مي کردند .
2 . يهود بني قريظه با خود فکر مي کردند که بعد از حمله به مدينه عملي مي شد ، تمامي مردان را اعدام کرده و زنان و کودکان به اسارت مي گيرند و اين عمل سعد دقيقا مطابق با طرحي بود که ايشان براي مسلمانان داشتند .
3 . در قوانين يهود و تورات چنين آمده است که : هنگامي که به قصد نبرد آهنگ شهري نمودي نخست ايشان را به صلح دعوت نما ؛ و اگر آن ها از در جنگ وارد شدند ، شهر را محاصره کن و وقتي بر شهر مسلط شدي مردان را از دم تيغ گذرانده و زنها و کودکان و حيوانات و هرچه در شهر موجود است را به غنيمت بگير .
و در واقع او به همان قانون خود يهود دستور داده است

11- بگفته ابن اسحاق، پس از قضاوت سعد بن معاذ، محمد (ص) دستور حفر خندق در بازار مدینه برای گردن زدن مردان بنی قریظه را می‌دهد. حفر چنین خندق بزرگی در مرکز شهر کوچکی مثل مدینه محال است زیرا
الف) از نظر فیزیکی کار طاقت فرسایی است.
ب) خطری واضح برای بهداشت عمومی شهر ایجاد می‌کرده‌است
ج) با وجود خندق کنده شده برای جنگ چه نیازی به این کار؟
د) بنی قریظه چرا در محل زندگی خود کشته نشدند؟ و انتقال انها به داخل مدینه کار دشواری بوده طوری که فاصله بین مدینه و بنی قریظه حدود ۶-۷ ساعت پیاده‌روی بود (بگفته ابن اسحاق مسلمانان ظهر حرکت کرده و هنگام نماز عشا به بنی قریظه رسیدند) چرا محمد (ص) همه آنها را به مدینه آورد؟ بهتر نبود که اعدام یهودیان را خارج از قلعه شان انجام دهد؟
و) شمشیر حضرت علی (ع) و زبیر باید بارها کند و شکسته میشد.
ه) این ماجرا باید به صورت وافعه هولناک در اذهان می ماند.
ی) چرا حضرت علی (ع) بعدها به آن اشاره ای نکرد و در نهج البلاغه سخنی از آن نیست؟ و به این کار خود افتخار نمیکرد؟؟؟
ن) حضرت علی (ع) مردی رئوف و مهربان بود طوری که بعد از جنگ جمل بر مرده ها گریست چگونه ممکن است در یک روز 900 نفر را گردن زده باشد؟

—————————————————
7- سیره ابن اسحاق می‌نویسد که پس از اینکه سعد بن معاذ، از سران قبیله اوس، در مورد بنی قریظه قضاوتش را کرد محمد (ص) در حمایت از او گفت که عین حکم خدا را در مورد آنان بیان کرده‌است. اما منبعی که ابن اسحاق برای این بخش آورده یکی از نوادگان مستقیم خود سعد بن معاذ است ممکن است بازماندگان سعد بن معاذ در نسل‌های بعد در صدد تجلیل و بزرگداشت اجداد خود – و نه انتقال صادقانه وقایع – بوده‌اند.

—————————————————
8- ابن اسحاق نوشته که مردان بنی قریظه پیش از اعدام در خانه زنی از بنی نجار زندانی شدند. جاگرفتن صدها نفر در یک خانه چگونه ممکن است؟!!!

—————————————————
9- در صحیح بخاری یا مسلم اشاره‌ای به قضاوت سعد و یا تعداد افراد کشته و اسیر شده نیست.

————————————————–
10- قوانین تقسیم غنایمی که فقها با استفاده از منابع فقهی خود میزان غنیمت برای کسی که با اسب سواره در جنگ شرکت می‌کند را مشخص کرده‌اند. حکم فقهی آنها با آنچه ابن اسحاق از نحوه تقسیم غنایم نوشته در تضاد است. فقها از منابع معتبرتر استفاده کرده‌اند و تفاوت صحت آنچه ابن اسحاق نوشته را زیر سؤال می‌برد.

————————————————–
11- ابن اسحاق می‌نویسد که یهودیان بنی قریظه ۲۵ شب محاصره شدند، اما ابن سعد آن را ۱۵ روز ذکر می‌کند .

————————————————-
12- ممکن است بازماندگان یهودی داستان ماسادا را با داستان بنی قریظه آمیخته‌ باشند و سپس ابن اسحاق آنها را ضبط کرده‌است.
*** ماجرای ماسادا این است که انقلابیون یهود علیه رومیان قیام می‌کنند و این منجر به تخریب معبد آنان در سال ۷۰ میلادی می‌شود. برخی از یهودیان سکاری به قلعه‌ای در ماسادا فرار می‌کنند. در سال ۷۳ میلادی رومیان آنها را محاصره کرده و نهایتاً اغلب آنها کشته می‌شوند. برخی از آنان که از واقعه جان سالم به در برده بودند به جنوب گریختند. یکی از نظریات در مورد منشأ یهودیان یثرب این است که برخی از این یهودیان به یثرب آمدند و در آنجا ساکن شدند. آلفرد گیوم این نظریه را محتمل‌ترین نظریه موجود می‌داند.

————————————————–
13- کشتن تعداد زیادی به این سبک با عدل اسلامی و همچنین مبنای قرآنی مغایرت دارد. خداوند متعال در سوره انعام آیه 164 می فرماید : “وَلاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى” ، و هیچ سنگین باری؛ بار گناه دیگری را بر نمی دارد” نمونه آن در تاریخ اعتراض ابوعمرو اوزاعی به حکم کوچ اهل کتاب توسط حاکم شام که وی گفت: که آشوب از سوی همه آن افراد نبوده‌است تا همه مجازات شوند، و حکم الهی آن است که گروه زیادی به خطای چند نفر مجازات نمی‌شوند. (کتاب الاموال ابوعبید القاسم بن سلام (متوفای ۲۲۴ هجری)، از نخستین نویسندگان در باب فقه و سنن) )) ﺍﻭﺯﺍﻋﯽ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﻓﻀﺎﺋﻞ ﻋﻠﯽ (ع) ﻏﯿﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﯾﮏ ﺭﻭﺍﯾﺖ ﻧﻘﻞ ﻧﮑﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ . ﻭ ﺯﻫﺮﯼﻧﯿﺰ ﺗﻨﻬﺎ ﯾﮏ ﺭﻭﺍﯾﺖ ﻧﻘﻞ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ؛ ﺯﯾﺮﺍ ﺁﻥ ﺩﻭ ﺍﺯ ﺑﻨﯽﺍﻣﯿﻪ ﻣﯽﺗﺮﺳﯿﺪﻧﺪ.  ((ﺍﻟﺠﺰﺭﯼ، ﻋﺰ ﺍﻟﺪﯾﻦ ﺑﻦ ﺍﻷﺛﯿﺮ ﺃﺑﯽ ﺍﻟﺤﺴﻦﻋﻠﯽ ﺑﻦ ﻣﺤﻤﺪ ( ﻣﺘﻮﻓﺎﯼ 630ﻫـ ) ، ﺃﺳﺪ ﺍﻟﻐﺎﺑﺔ ﻓﯽ ﻣﻌﺮﻓﺔﺍﻟﺼﺤﺎﺑﺔ ، ﺝ 2 ، ﺹ 28، ﺗﺤﻘﯿﻖ ﻋﺎﺩﻝ ﺃﺣﻤﺪ ﺍﻟﺮﻓﺎﻋﯽ، ﻧﺎﺷﺮ :ﺩﺍﺭ ﺇﺣﯿﺎﺀ ﺍﻟﺘﺮﺍﺙ ﺍﻟﻌﺮﺑﯽ – ﺑﯿﺮﻭﺕ / ﻟﺒﻨﺎﻥ، ﺍﻟﻄﺒﻌﺔ : ﺍﻷﻭﻟﻰ،1417 ﻫـ – 1996 ﻡ))

————————————————–

14- داستان بنی قریظه با منطق قرآن در برخورد با اسرا مغایرت دارد. فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَإِمَّا فِدَاء “یا منت گذاشته آزادشان کنید و یا از آنها فدیه بگیرید” (سوره مبارکه محمد آیه 4)

————————————————-
15- چه لزومی به قتل دسته جمعی بنی قریظه است در حالی که بزرگان و تند خویان یهودی در بنی نضیر و خیبر و فدک به دلیل پیمان شکنی خود با مسلمانا فقط به جلاء وطن محکوم شدند. ابو عبید بن سلام(الاموال ص 247) می گوید: زمانی که خیبر به دست مسلمانان فتح شد ، برخی گروه ها یا عشائری بودند که در دشمنی با رسول الله صلی الله علیه وآله افراط می کردند ؛ با این حال پیامبر فقط با این کلمات آنان را خطاب کرد که چیزی بیش از یک توبیخ کلامی نبود! ” ای خاندان ابو حقیق ؛ دشمنی تان را با خدا و رسولش می دانم اما این باعث نمی شود که بیش از آنچه با دوستانتان رفتار کردم با شما هم رفتار کنم …” که واقعه خیبر بعد از نبرد بنی قریظه بود .

————————————————
16- گزارش‌ها درباره تعداد کساني که کشته شدند، بسيار متفاوت است. برخي تعداد آنان را چهل تن ذکر کرده و برخي بيش تر. ناهمگوني آمار، درستي گزارش‌ها را زير سؤال مي‌برد (مصطفي صادقي، پيامبر(ص) و يهود حجاز، ص 184-192، قم، بوستان کتاب، 1382 ش، چاپ اول.) کساني که کشته شدند، جنگجويان و توطئه‌گران بني‌قريظه بودند، نه افراد ديگر.

————————————————-

17- ادله دکتر شهیدی بر رد این رویداد :
قرینه‌های خارجیِ دکتر شهیدی برای این ادعابه نحو مختصر عبارت‌اند از:
الف . منابع تاریخی در باب چگونگی پایان کاربنی‌قریظه گزارش‌های مختلف و مضطربی دارند. چنان‌که در برخی منابع سعد، به عنوان حَکَم انتخاب می‌شوداما در برخی دیگر از منابع تنها با این حُکم مواقفت می‌کند و در برابر اعتراض اوسیان به این حُکم از آن دفاع می‌کند.هم‌چنین در باب کیفیت قتل بنی‌قریظه هم اختلافاتی وجود دارد.
ب . اگر تعداد مردان بالغ بنی‌قریظه، نهصد نفر باشد،این تعداد به تقریب نشانه‌ی چهار هزار انسان یا بیشتر است،اما «مگر در آن روزگار در مدینه و پیرامون آن چند هزار تن زندگی می‌کردند که تنها چهار هزار تن در آبادانی‌های بنی قریظه ساکن باشند؟»
ج . سیرت پیامبر در جنگ‌های پیش و پس از بنی‌قریظه بر عطوفت بوده است و همیشه بخشش را بر انتقام و کشتار مقدم می‌داشته است.
د . رفتار پیامبر از آغاز ورود به مدینه چنان بود که تمایل هر دو طرف را به یک اندازه رعایت می‌کرد، پس بعید به نظر می‌رسد که میان این دو گروه تبعیضی قائل شود و تقاضای عفو خزرجیان در حق یهودیان بنی نضیر را بپذیرد اما تقاضای عفو اوسیان در حق بنی‌قریظه را نپذیرد.
چنین کاری موجب فخر خزرجیان بر اوسیان می‌شد و آن‌ها می‌توانستند بر اوسیان فخر بفروشند که ما نزد پیامبر مقرب‌تریم زیرا پیامبر تقاضای عفو ما را پذیرفت اما تقاضای عفو شما را نپذیرفت.
هـ . پس از درگذشت پیامبر، کینه‌ی اوس (انصار) و خزرج (مهاجران) زنده شد و با روی کار آمدن معاویه،
تاریخ‌نویسان و شاعران بنا را بر تحقیر انصار و اهالی مدینه گذاردند و داستان جنگ‌های دوره‌ی پیامبر دستکاری شد و احتمالا داستان بنی‌قریظه را چنین جعل کردند تا بگویند پیامبر خزرجیان را محترم‌تر از اوسیان می‌دانست و رییس قبیله‌ی اوس، جانب هم‌پیمانان خود را نگرفت.
این خلاصه‌ی ادله‌ی دکتر شهیدی در مجعول دانستن سرنوشت قوم بنی‌قریظه است.

————————————————
18-اما در پاسخ به ادعاهایی در مورد اسیر نبودن یهودیان:
در اسلام اسيران عادي را اعدام نمي کنند اما کساني که از سران دشمن به حساب مي آيند يا اگر آزاد شوند از دشمني و جنگ دست بر نمي دارند ، حاکم اسلامي مي تواند آنان را به قتل برساند. يهوديان بني قريظه که کشته شدند، جزو همين گروه بودند.
با توجه به مطالب بيان شده، آنان اسيران جنگي به معناي خاص آن نبودند، بلکه در واقع پيمان شکناني بودند که از داخل به اسلام ضربه وارد کردند. حکم جاسوس را داشتند و جاسوس غير از اسير جنگي است.

————————————————-
19- و همینطور در پاسخ به این استدلالات شخصی به اسم کیستر مثلا اومده جواب بده امام کافیه ریشه رو بزنیم شاخه خودبخود خشک میشه!!! نقطه قوت کیستر روایت این اسحاق و سیره اونه که بیاین باهم فقط یه تعداد از راویان این داستان رو باهم بررسی کنیم:
ایشون علاوه بر اینکه قوانین محدثان (تاریخ نگاران) را رعایت نکردن، تمام راویان ثقه (مورد اعتماد) نیستند اینکه باید از فرد پیش از خود بدون واسطه روایت کرده باشند را رعایت نکرده -_-
*** ابن اسحاق روایات را از راویانی نقل کرده اند که خود جزء یهودیان بوده اند و بعد به اسلام وارد شده اند! همانطور که ابن حبان در کتاب الثقات خود این مطلب را تائید می کند که محمد ابن اسحاق از بازماندگان یهودیان مدینه که بعدا اسلام را پیش گرفته اند داستان را نقل می کند! (الثقات ج7 ص 382)
همچنین یکی از روات ابن اسحاق “کعب بن قرظی” و دیگری “عطیه قرظی” از خاندان “زبیر بن باطا” عضو برجسته بنی قریظه است!
*** کلامی که امثال مالک در حق ابن اسحاق گفته و یا تعابیر شبیه “ابن حبان” و یا قول ” یاقوت حموی ” در معجم الادباء که ابن اسحاق در نقل مغازی نبوی از یهودیان و مسیحیان نقل سخن می کرده(معجم الادباء – یاقوت حموی – ج18 ص 7) این تردید را ذهن ایجاد می کند که ابن اسحاق بر خلاف نظراتش در فقه (همانطور که ذهبی می گوید در احکام حلال و حرام قابل استشهاد است) منقولات او در روایتهای جنگهای صدر اسلام از آن استحکام قابل توجه برخوردار نبوده و کلام ابن حبان بسیار به جاست که هدف وی فقط جمع آوری روایات و گفته ها در نبرد خیبر بوده. همچنین طبری که در تاریخ خود نقلهای متعدد را ذکر می کند در داستان بنی قریظه می نویسد: واقدی گمان کرده که رسول خدا صلی الله علیه وآله دستور داده گودال هائی برای بنی قریظه حفر کنند!( تاریخ طبری ج2 ص 357)

راویان:
الف) ابن حميد :

4810- محمد بن حميد الرازي الحافظ عن يعقوب القمي وجرير وعنه أبو داود والترمذي وابن ماجة وابن جرير والبغوي وثقه جماعة والاولى تركه قال يعقوب بن شيبة كثير المناكير وقال البخاري فيه نظر وقال النسائي ليس بثقة مات 248 د ت ق

محمد بن حمید رازی حافظ بود یعقوب القمی و ابو داود و ترمذی و ابن جریر (طبری) و بغوی گفته اند مورد اعتماد بود ولی بهتر این است که حدیثش ترک شود. یعقوب بن شیبه (استاد بخاری) گفته حدیث منکر زیاد نقل میکرد و بخاری گفته در او اشکال است و نسایی گفته مورد اعتماد نیست . در سال 248 هجری از دنیا رفت. (الکاشف للذهبی – ج 2 ص 166)
ب) ابْنِ شِهَابٍ الزُّهْرِيِّ :

(102) ع محمد بن مسلم بن عبيد الله بن شهاب الزهري الفقيه المدني نزيل الشام مشهور بالامامة والجلالة من التابعين وصفه الشافعي والدارقطني وغير واحد بالتدليس

ابن شهاب زهری فقیه بود و در شام ساکن بود مشهور به امام و بزرگی بود و گفته اند از تابعین بود . دارقطنی و دیگران گفته اند در تدلیس نظیر نداشت !

تعريف اهل التقديس بمراتب الموصوفين بالتدليس – ابن حجر العسقلاني – ج 1 ص 45 – الناشر: مكتبة المنار – عمان

وفات : 5152- محمد بن مسلم بن عبيد الله بن عبد الله بن شهاب الزهري … مات في رمضان 124

الكاشف للذهبی – ج 2 ص 219 – الناشر: دار القبلة للثقافة الإسلامية

ﺯﻫﺮﯼ، ﺩﺭ ﺧﺪﻣﺖ ﮔﺮﻭﻩ ﺟﻌﻞ ﺣﺪﯾﺚ :

ﺯﻫﺮﻯ ﺍﺯ ﮐﺴﺎﻧﻰ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺩﺭﺑﺎﺭ ﺑﻨﻰ ﺍﻣﯿﻪ،ﻋﻀﻮ ﮔﺮﻭﻩ ﺟﻌﻞ ﺣﺪﯾﺚ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ؛
ﭼﻨﺎﻧﭽﻪ ﺍﺑﻦ ﻋﺴﺎﮐﺮ، ﺍﺯ ﻋﺎﻟﻤﺎﻥ ﺑﺰﺭﮒ ﺍﻫﻞ ﺳﻨﺖ ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺏﺗﺎﺭﯾﺦ ﻣﺪﯾﻨﻪ ﺩﻣﺸﻖ ﻣﻰﻧﻮﯾﺴﺪ :
ﻧﺎ ﺟﻌﻔﺮ ﺑﻦ ﺇﺑﺮﺍﻫﯿﻢ ﺍﻟﺠﻌﻔﺮﯼ ﻗﺎﻝ ﮐﻨﺖ ﻋﻨﺪﺍﻟﺰﻫﺮﯼ ﺃﺳﻤﻊ ﻣﻨﻪ ﻓﺈﺫﺍ ﻋﺠﻮﺯ ﻗﺪ ﻭﻗﻔﺖ ﻋﻠﯿﻪﻓﻘﺎﻟﺖ ﯾﺎ ﺟﻌﻔﺮﯼ ﻻ ﺗﮑﺘﺐ ﻋﻨﻪ ﻓﺈﻧﻪ ﻣﺎﻝ ﺇﻟﻰ ﺑﻨﯽ ﺃﻣﯿﺔ ﻭﺃﺧﺬ ﺟﻮﺍﺋﺰﻫﻢ ﻓﻘﻠﺖ ﻣﻦ ﻫﺬﻩ ﻗﺎﻝﺃﺧﺘﯽ ﺭﻗﯿﺔ ﺧﺮﻓﺖ ﻗﺎﻟﺖ ﺧﺮﻓﺖ ﺃﻧﺖ ﮐﺘﻤﺖﻓﻀﺎﺋﻞ ﺁﻝ ﻣﺤﻤﺪ .

ﺟﻌﻔﺮ ﺑﻦ ﺍﺑﺮﺍﻫﯿﻢ ﺟﻌﻔﺮﻯ ﻣﻰﮔﻮﯾﺪ : ﺩﺭ ﺣﺎﻝﺷﻨﯿﺪﻥ ﺣﺪﯾﺚ ﺍﺯ ﺯﻫﺮﻯ ﺑﻮﺩﻡ، ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺯﻥ ﮐﻬﻦﺳﺎﻟﻰ ﺁﻣﺪﻩ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺍﻯ ﺟﻌﻔﺮﻯ ﺍﺯ ﺯﻫﺮﻯ ﺣﺪﯾﺚ ﻧﻘﻞ ﻧﮑﻦ. ﭼﻮﻥ ﺑﻪ ﺑﻨﻰ ﺍﻣﯿّﻪ ﮔﺮﺍﯾﺶ ﯾﺎﻓﺘﻪ ﻭﺟﻮﺍﺋﺰﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺭﯾﺎﻓﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ! ﮔﻔﺘﻢ: ﺍﯾﻦﺯﻥ ﮐﯿﺴﺖ؟ ﺯﻫﺮﻯ ﮔﻔﺖ : ﺧﻮﺍﻫﺮ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ ﻭﺧﺮﻓﺖ ـ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ـ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ. ﺁﻥ ﺯﻥ ﺩﺭ ﭘﺎﺳﺦ ﮔﻔﺖ: ﺗﻮ ﺧﺮﻓﺖ ـ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ـ ﺷﺪﻩﺍﻯ؛ ﺯﯾﺮﺍ ﮐﻪ ﻓﻀﺎﺋﻞ ﺁﻝ ﻣﺤﻤﺪ ﺭﺍ ﮐﺘﻤﺎﻥ ﻭ ﭘﻨﻬﺎﻥﻣﻰ ﮐﻨﻰ .! (ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻣﺪﯾﻨﺔ ﺩﻣﺸﻖ ﻭﺫﮐﺮ ﻓﻀﻠﻬﺎ ﻭﺗﺴﻤﯿﺔ ﻣﻦﺣﻠﻬﺎ ﻣﻦ ﺍﻷﻣﺎﺛﻞ، ﺝ 42، ﺹ 228 ، ﻧﺎﺷﺮ : ﺩﺍﺭﺍﻟﻔﮑﺮ – ﺑﯿﺮﻭﺕ)

ﺯﻫﺮﯼ،ﺩﺳﺘﻤﺎﻝ ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﺎﻥ:

ﺍﺑﻦ ﻋﺴﺎﮐﺮ ﻣﻰﻧﻮﯾﺴﺪ :
ﻋﻦ ﻋﻤﺮ ﺑﻦ ﺭﺩﯾﺢ ﻗﺎﻝ ﮐﻨﺖ ﻣﻊ ﺍﺑﻦ ﺷﻬﺎﺏﺍﻟﺰﻫﺮﯼ ﻧﻤﺸﯽ ﻓﺮﺁﻧﯽ ﻋﻤﺮﻭ ﺑﻦ ﻋﺒﯿﺪ ﻓﻠﻘﯿﻨﯽ ﺑﻌﺪﻓﻘﺎﻝ ﻣﺎ ﻟﮏ ﻭﻟﻤﻨﺪﯾﻞ ﺍﻷﻣﺮﺍﺀ

ﯾﻌﻨﯽ ﺍﺑﻦ ﺷﻬﺎﺏﺍﺯ ﻋﻤﺮ ﺑﻦ ﺭﺩﯾﺢ ﺭﻭﺍﯾﺖ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﮔﻔﺖﺭﻭﺯﻯ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺯﻫﺮﻯ ﻣﻰ ﺭﻓﺘﻢ؛ ﻋﻤﺮﻭ ﺑﻦ ﻋﺒﯿﺪﻣﻦ ﺭﺍ ﺩﯾﺪ؛ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﻭﺯﻯ ﻣﺮﺍ ﺩﯾﺪﻩ ﻭ ﮔﻔﺖ :ﺑﺎ ﺩﺳﺘﻤﺎﻝ ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﺎﻥ ﯾﻌﻨﻰ ﺯﻫﺮﻯﭼﻪﻣﻰﮐﺮﺩﯼ؟ ﺩﺳﺘﻤﺎﻝ ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﺎﻥ ﯾﻌﻨﯽ ﻫﺮﺟﺎ ﺑﻨﯽ ﺍﻣﯿﻪ ﮐﺜﯿﻒﮐﺎﺭﯼ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ،ﺯﻫﺮﯼ ﺑﺎ ﺟﻌﻞ ﯾﮏ ﺣﺪﯾﺚ،ﺁﻥ ﺭﺍﭘﺎﮎ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ

ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻣﺪﯾﻨﺔ ﺩﻣﺸﻖ ﻭﺫﮐﺮ ﻓﻀﻠﻬﺎ ﻭﺗﺴﻤﯿﺔ ﻣﻦﺣﻠﻬﺎ ﻣﻦ ﺍﻷﻣﺎﺛﻞ، ﺝ 55، ﺹ 370 ، ﻧﺎﺷﺮ : ﺩﺍﺭﺍﻟﻔﮑﺮ – ﺑﯿﺮﻭﺕ

ﺑﺎ ﺍﯾﻦﺣﺎﻝ، ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﻰﺷﻮﺩ ﺑﻪ ﭼﻨﯿﻦ ﺷﺨﺼﻰﮐﻪ ﺩﺭ ﺩﺭﺑﺎﺭ ﺩﺷﻤﻨﺎﻥ ﺍﻣﯿﺮﻣﺆﻣﻨﺎﻥ ﮐﺎﺭﺵ ﺟﻌﻞﺣﺪﯾﺚ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ، ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﮐﺮﺩ؟
ادراج در احادیث ….
ﺯﻫﺮﻯ ﺍﺯ ﮐﺴﺎﻧﻰ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﻟﻔﺎﻇﻰ ﺭﺍ ﺍﺯ ﭘﯿﺶﺧﻮﺩ ﺩﺭ ﺍﺣﺎﺩﯾﺚ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺍﺿﺎﻓﻪ ﻣﻰﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖﻭ ﮐﻼﻡ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎ ﮐﻼﻡ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺧﻠﻂ ﻣﻰﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ

ﺣﺴﻦ ﺑﻦ ﺳﻘﺎﻑ ﺍﺯ ﻋﺎﻟﻤﺎﻥ ﺍﻫﻞ ﺳﻨﺖ ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺏﺗﻨﺎﻗﻀﺎﺕ ﺍﻟﺒﺎﻧﻰ ﻣﻰﻧﻮﯾﺴﺪ :

ﺛﻢ ﺇﻥ ﺍﻟﺰﻫﺮﯼ ﮐﺎﻥ ﯾﺪﺭﺝ ﺃﻟﻔﺎﻇﺎ ﻓﯽ ﺍﻷﺣﺎﺩﯾﺚﺍﻟﻨﺒﻮﯾﺔ ﻫﯽ ﻣﻦ ﻓﻬﻤﻪ ﺃﻭ ﺗﻔﺴﯿﺮﻩ ﻧﺒﻪ ﻋﻠﻰ ﺫﻟﮏﺑﻌﺾ ﺍﻷﺋﻤﺔ ﮐﺎﻟﺒﺨﺎﺭﯼ ﻭﺭﺑﯿﻌﺔ ﺷﯿﺦ ﺍﻻﻣﺎﻡ ﻣﺎﻟﮏ … ﻭﮐﻢ ﻓﯽ ﺍﻟﻔﺘﺢ ﻭﻏﯿﺮﻩ ﻣﻦ ﺟﻤﻞ ﻭﮐﻠﻤﺎﺕ ﻭﻋﺒﺎﺭﺍﺕ ﻧﺒﻪ ﻋﻠﯿﻬﺎ ﺍﻟﺤﻔﺎﻅ ﺃﻧﻬﺎ ﻣﻦﻣﺪﺭﺟﺎﺕ ﻭﺯﯾﺎﺩﺍﺕ ﺍﻟﺰﻫﺮﯼ ﻭﺍﻟﻠﻪ ﺍﻟﻬﺎﺩﯼ.

ﺯﻫﺮﻯ، ﺍﻟﻔﺎﻇﻰ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﺣﺎﺩﯾﺚ ﻧﺒﻮﻯ ﺯﯾﺎﺩ ﻣﻰﮐﺮﺩﮐﻪ ﺁﻥ ﺍﻟﻔﺎﻅ ﻓﻬﻢ ﻭ ﯾﺎ ﺗﻔﺴﯿﺮ ﺧﻮﺩﺵ ﺑﻮﺩﻩﺍﺳﺖ؛ ﭼﻨﺎﻧﭽﻪ ﺑﻌﻀﻰ ﺍﺯ ﺍﺋﻤﻪ؛ ﻫﻤﺎﻧﻨﺪ ﺑﺨﺎﺭﻯ، ﺭﺑﯿﻌﺔ ﺷﯿﺦ ﻭ ﺍﻣﺎﻡ ﻣﺎﻟﮏ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﮐﺮﺩﻩﺍﻧﺪ .ﭼﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﻓﺘﺢ ﺍﻟﺒﺎﺭﻯ ﻭ … ﺟﻤﻠﻪﻫﺎ، ﮐﻠﻤﺎﺕ ﻭ ﻋﺒﺎﺭﺍﺗﻰ ﮐﻪ ﺣﺎﻓﻈﺎﻥ ﺣﺪﯾﺚ ﺍﺷﺎﺭﻩﮐﺮﺩﻩﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺁﻥﻫﺎ ﺍﺯ ﺯﯾﺎﺩﺍﺕ ﺯﻫﺮﻯ ﺍﺳﺖ .
ﺗﻨﺎﻗﻀﺎﺕ ﺍﻷﻟﺒﺎﻧﯽ ﺍﻟﻮﺍﺿﺤﺎﺕ ﻓﯿﻤﺎ ﻭﻗﻊ ﻟﻪ ﻓﯽﺗﺼﺤﯿﺢ ﺍﻷﺣﺎﺩﯾﺚ ﻭﺗﻀﻌﯿﻔﻬﺎ ﻣﻦ ﺃﺧﻄﺎﺀﻭﻏﻠﻄﺎﺕ، ﺝ 3 ، ﺹ 336، ﻧﺎﺷﺮ: ﺩﺍﺭ ﺍﻻﻣﺎﻡﺍﻟﻨﻮﻭﯼ، ﻋﻤﺎﻥ – ﺍﻷﺭﺩﻥ
ﺍﺑﻦ ﺣﺠﺮﻋﺴﻘﻼﻧﻰ ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺏ « ﺗﻌﺮﯾﻒ ﺍﻫﻞ ﺍﻟﺘﻘﺪﯾﺲ ﺑﻤﺮﺍﺗﺐ ﺍﻟﻤﻮﺻﻮﻓﯿﻦ ﺑﺎﻟﺘﺪﻟﯿﺲ » ، ﺯﻫﺮﻯ ﺭﺍ ﺩﺭﻣﺮﺗﺒﻪ ﺳﻮﻡ ﺍﺯ ﻣﺪﻟﺴﯿﻦ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻩ ﻭ ﺩﺭ ﺗﻌﺮﯾﻒﺍﯾﻦ ﻣﺮﺗﺒﻪ ﺍﺯ ﻣﺪﻟﺴﯿﻦ ﮔﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ :

ﺍﻟﺜﺎﻟﺜﺔ ﻣﻦ ﺃﮐﺜﺮ ﻣﻦ ﺍﻟﺘﺪﻟﯿﺲ ﻓﻠﻢ ﯾﺤﺘﺞ ﺍﻷﺋﻤﺔﻣﻦ ﺃﺣﺎﺩﯾﺜﻬﻢ ﺍﻻ ﺑﻤﺎ ﺻﺮﺣﻮﺍ ﻓﯿﻪ ﺑﺎﻟﺴﻤﺎﻉﻭﻣﻨﻬﻢ ﻣﻦ ﺭﺩ ﺣﺪﯾﺜﻬﻢ ﻣﻄﻠﻘﺎ
ﺍﻓﺮﺍﺩﻯ ﮐﻪ ﺗﺪﻟﯿﺲ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺩﺍﺷﺘﻪﺍﻧﺪ، ﺍﺋﻤﻪ ﺑﻪﺭﻭﺍﯾﺎﺕ ﺁﻧﺎﻥ ﺍﺣﺘﺠﺎﺝ ﻧﮑﺮﺩﻩﺍﻧﺪ، ﻣﮕﺮ ﺭﻭﺍﯾﺎﺗﻰ ﺭﺍﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻥﻫﺎ ﺗﺼﺮﯾﺢ ﺑﻪ ﺳﻤﺎﻉ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﺎﺷﻨﺪ؛ ﻭﺑﺴﯿﺎﺭﻯ ﺍﺯ ﺍﺋﻤﻪ ﺭﻭﺍﯾﺎﺕ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﻄﻠﻘﺎ ﺭﺩﮐﺮﺩﻩﺍﻧﺪ!

ﺗﻌﺮﯾﻒ ﺍﻫﻞ ﺍﻟﺘﻘﺪﯾﺲ ﺑﻤﺮﺍﺗﺐ ﺍﻟﻤﻮﺻﻮﻓﯿﻦﺑﺎﻟﺘﺪﻟﯿﺲ، ﺝ 1، ﺹ 13 ﻣﮑﺘﺒﺔ ﺍﻟﻤﻨﺎﺭ ـ ﺍﺭﺩﻥ،ﻋﻤﺎﻥ

ﻭ ﺩﺭ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﺯﻫﺮﻯ ﻣﻰﻧﻮﯾﺴﺪ : ﻣﺤﻤﺪ ﺑﻦ ﻣﺴﻠﻢ ﺑﻦ ﻋﺒﯿﺪ ﺍﻟﻠﻪ ﺑﻦ ﺷﻬﺎﺏﺍﻟﺰﻫﺮﯼ … ﻭﺻﻔﻪ ﺍﻟﺸﺎﻓﻌﯽ ﻭﺍﻟﺪﺍﺭﻗﻄﻨﯽ ﻭﻏﯿﺮﻭﺍﺣﺪ ﺑﺎﻟﺘﺪﻟﯿﺲ.

ﻣﺤﻤﺪ ﺑﻦ ﻣﺴﻠﻢ ﺑﻦ ﻋﺒﯿﺪ ﺍﻟﻠﻪ ﺑﻦ ﺷﻬﺎﺏ ﺯﻫﺮﯼ ..؛ ﺷﺎﻓﻌﻰ ﻭ ﺩﺍﺭﻗﻄﻨﻰ ﻭ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻣﺪﻟﺲﺧﻮﺍﻧﺪﻩﺍﻧﺪ! ﺝ 1، ﺹ .45

قال ابن المديني سمعت يحيى يعني ابن سعد يقول: كان هشام بن عروة يتحدث عن أبيه عن عائشة قال ما خير رسول الله بين أمرين الحديث، وما خيرت الحديث. فلما سألت قال أخبرني أبي عن عائشة قال: ما خير رسول الله بين أمرين، لم أسمع من أبي إلا هذا. والباقي لم أسمعه إنما هو عن الزهري رواه الحاكم عن ابن المديني.
ابن المدینی میگه: یحیی بن سعد میگفت: هشام حدیثی نقل کرده از پیامبر ک…. . اما وقتی من از یحیی پرسیدم حدیث رو تا نصفه گفت!!
و باقی حدیث رو کسی از الزهری -استاد هشام- نشنیده!!
یعنی دادا هشام خودش تولید میکرده!
ابن حجر هم توی طبقات المدلسین، جلد 1 ، صفحه 26 میگه
مشهوره ب تدلیس!! خییییلی هم مشهوره! جزو مدلسین طبقه اوله
یعنی دیگه اونایی ک ته تدلیسن!
ابن حجر همونجا اینم میگه
ذهبی هم توی سیراعلام، جلد 6، صفحه 35 میگه
سه بار رفته عراق. دفعه اول گفته روایت رو از پدرم از عایشه و از پیامبر شنیدم
دفعه دوم گفته از عایشه و از پیامبر شنیدم
دفعه سوم گفته از پیامبر شنیدم!!!
ابن حجر آخرش میگه:وهذا هو التدليس .. و این تدلیس است

ج) حماد بن سلمه
صدوق. یه کمی توهم میزده. بخاری بخاطر قاط زدنش (تو آخرای عمر) ترکش کرده اما مسلم ازش نقل کرده.
کلی حرف ضد و نقیض دیگه هم در موردش هست
اما ذهبی تو سیر اعلام النبلا، جلد 7، صفحه 446 آخرش میگه
قُلْتُ: كَانَ بَحْراً مِنْ بُحُورِ العِلْمِ، وَلَهُ أَوهَامٌ فِي سَعَةِ مَا رَوَى، وَهُوَ صَدُوْقٌ، حُجَّةٌ – إِنْ شَاءَ اللهُ –
دریایی از دریاهای علم بوده و کمی توهم میزده و هو صدوق؛ راستگو بوده و حجت است
د) جریر بن حازم
حالا بیاین همه ش به روایتای این کتاب استناد کنین!!!

———————————————–
20- اما استنادمغرضین به آیه26 سوره احزاب و ردیه بر آن:
در مقابل این منابع متاخر و غیر معتبر ” قرآن مجید ” تنها منبع اصیل و معاصر حادثه است که به گونه ای بسیار کوتاه به آن اشاره می کند. و دلیل بر این می آورد که گروهی کشته می شوند و گروهی اسیر
وَأَنزَلَ الَّذِينَ ظَاهَرُوهُم مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِن صَيَاصِيهِمْ وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِيقًا تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِيقًا
و [ خدا ] كسانى را از اهل كتاب كه گروه هاى دشمن را پشتيبانى كردند از قلعه هاى محكم و استوارشان پايين كشيد و در دل هايشان ترس و بيم افكند ، گروهى را مي كشتيد و گروهى را اسير مي كرديد.
که اشاره به پیشنهاد کعب بن اسد دارد که سه پیشنهاد به اهل قبیله خود داد که وقتی با یشنهاداتش مخالفت میکنن یهودیا، میگه:
هیچ یک از شما از آن روزی که از مادر متولد شده حتی یک شب آدم عاقلی نبوده است! حال که موافق آن امور سه گانه نبودین با تمام نیرو حمله می کنیم و به سپاهیان مکه هم خبر را می رسانیم (کنزالعمال ج10 ص 459)
*** پیشنهادات کعب بن اسد
اول: اسلام بیاوریم و از پیامبر اسلام تبعیت کنیم که او همان پیامبری است که در کتاب مقدس آمده. که نپذیرفتن آن طبیعی بود
دوم: فرزندان و همسران خود را بکشیم و با شمشیرهای برهنه به استقبال یاران محمد (ص) برویم ، اگر کشته شویم که نسلی از خود به جا نگذاشته ایم و اگر پیروز شویم زن و فرزند می یابیم. این هم از طرف بنی قریظه پذیرفته نشد
سوم: امشب شب شنبه است وامید است که سپاهیان اسلام و محمد (ص) امشب را به ما مهلت دهند ؛ ما هم از این فرصت استفاده می کنیم و بر آنها یورش می بریم و پیامبرشان و یارانشان را از دم تیغ می گذرانیم. جواب دادند که ما شنبه خود را تباه نمی سازیم!

علاوه بر آن در این آیه هیچ اشاره‌ای به تعداد کشتگان در این واقعه وجود ندارد. در حالی که اگر این تعداد افراد به آن شکل کشته می‌شدند، حتماً می‌بایست اشاره‌ای واضح تر در قرآن به آن می‌شد، و سپس نتیجه‌ای از آن گرفته می‌شد. به گفته ولید، اشاره قرآن فقط به کسانی است که در جنگ شرکت داشته‌اند، و تنها در صورتی که رهبران گناهکار قبیله اعدام شده باشند، می‌توانیم انتظار اشاره‌ای خیلی مختصر از این حادثه در قرآن را داشته باشیم.

=====================================================
در نهایت:
در حیات علمی ابن اسحاق دو مورد است که وی را در معرض نقد منتقدین قرار می دهد
الف : کتابش مشتمل بر روایات ساختگی و نادرست است.
ب: پذیرش قطعی نسبت به کشتار دست جمعی بالغین بنی قریظه
همانطور که ابن حجر این واقعه را قصه عجیبی می داند که ابن اسحاق نقل کرده.( مثل هذه الروایات العجیبه کقصه قریظه و النضیر)

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

theme