خانه / مقالات / اسرائیل / تئودور هرتزل پدر صهیونیسم سیاسی

تئودور هرتزل پدر صهیونیسم سیاسی

صهیونیسم سیاسی

جنبش صهیونیسم حاصل تفکرات قومی است که خود را یک دین جهانی معرفی میکنند و هدفشان استقرار همه یهودیان جهان در سرزمین فلسطین است تا در این کشور اشغال شده برای خود یک دولت یهودی تشکیل دهند.

این قوم روزگاری در ذلتی که خودشان برای سرنوشت خود رقم زده بودند منتظر “ماشیح” بودند تا نجات دهنده آنها از حقارت باشد .
اما ناگهان همه اعتقاداتشان را زیر پا گذاشتند و تصمیم گرفتند بدون حضور “ماشیح” سرافرازی را برای خود بوجود بیاوردند و این تصمیم آغاز کنار گذاشتن تفکرات دینی و بنیانگذاری ایده سکولاری صهیونیسم شد.
اصطلاح صهیونیسم اولین بار در سال 1893 توسط ناتان برمبام “Nathan Birmbaum” معرفی شد. اما تئودور هرتزل به عنوان بنیانگذار ایدئولوژی صهیونیستی ، زمانی که کتاب خود را با عنوان ” دولت یهود ، The Jewish State” در سال 1896 منتشر کرد، به رسمیت شناخته شد.او ادعا میکرد ایجاد یک دولت یهودی برای درمان احساسات آنتی سمیتیزم در جهان لازم است.

تئودور هرتزل

تئودور هرتزل

بیوگرافی تئودور هرتزل

بنیامین زیب بن ژاکوب هرتزل که به اختصار به او تئودور هرتزل می‌گویند، دوم مه 1860 در شهر بوداپست به‌دنیا آمد. وی دومین فرزند خانواده‌‌ای تاجر ثروتمند و یهودی بود که اصالتا اهل صربستان بودند و از اتباع آلمانی‌ زبان امپراتوری اتریش مجارستان محسوب می‌شدند. مادر او بیشتر طرفدار امانیسم آلمانی بود تا شریعت یهود و همین مساله باعث شده بود هرتزل تا جوانی علاقه‌‌ای به آیین یهود نداشته باشد و در نتیجه به عنوان یک آلمانی سکولار و مخالف سنت یهود و به گفته‌‌ آموس الون به‌عنوان یک آتئیست در سال 1878 همراه خانواده‌اش به وین مهاجرت کرد و برای تحصیل در رشته حقوق وارد دانشگاه شد و به عضویت حزب “بورشن شافت” که انگیزه‌های ناسیونال- لیبرالی داشت درآمد و پس از مدتی روزنامه‌نگاری در وین و سالتسبرگ به نمایشنامه‌نویسی در پاریس روی آورد.
مهم‏ترین ویژگى هرتزل اندیشه صهیونیستى وى با رویکرد سیاسى است که از وى یک شخصیت برجسته صهیونیستى در تاریخ تفکر صهیونیست ساخته است.

واقعه دریفوس

روال بی‌تفاوتی وی نسبت به یهودیت همچنان ادامه داشت تا اینکه در سال 1894 واقعه دریفوس اتفاق افتاد. ماجرا چنین بود که در آن سال یک افسر یهودی فرانسوی به اشتباه به جرم جاسوسی برای آلمان‌ها دستگیر و در دادگاه نظامی به حبس ابد محکوم می‌شود و پس از این واقعه موجی از احساسات ضدیهودی اروپا را فرامی‌گیرد.
اینکه این مساله و فراگیر شدن احساسات ضدیهودی در اروپا به همین دلیل بوده باشد از دید محققان با اشکال مواجه است چرا که اولا جاسوسی یک یهودی فرانسوی برای آلمان‌ها نمی‌باید همان عکس‌العمل را در جبهه آلمانی به‌وجود آورده باشد.

ثانیا جاسوسی یک یهودی به نفع کشوری که اتباع بسیاری را در اروپای آن روز شامل می‌شده دلیل کافی برای ایجاد احساسات نژادی و دینی در کل اروپا محسوب نمی‌شود؛ بویژه که بررسی جامعه‌شناختی آن روز اروپا این حقیقت را آشکار می‌کند که پس از رنسانس و بعد‌ها با به‌وجود آمدن احساسات ملی‌گرایانه در کشور‌های اروپایی، هویت بر پایه مذهب در نظر گرفته نمی‌شده و این ملیت بوده که معرف شخصیت محسوب می‌شده است، چنان‌که به‌عنوان مثال امپراتوری اتریش مجارستان شامل اتباع یهودی، اسلاو، صرب، فرانسوی، ژرمن و ایتالیایی بوده است.

ثالثا تاریخ اروپا سرشار از امواج ضدیهودی به‌دلیل فاش شدن برخی جنایات یهودیان مانند برخی مناسک تلمود و… در کنار مساله رباست که شاهد مثال آن مواردی مانند اخراج یهودیان در قرن سیزدهم و شانزدهم از انگلستان و در قرن پانزدهم از اسپانیا و پرتغال و در قرن هجدهم از فرانسه و در 2 قرن 19 و 20 از روسیه و آلمان است. در نتیجه جاسوسی یک یهودی نمی‌توانسته عامل ایجاد احساسات ضدیهودی باشد و این مساله در واقعی‌ترین حالت تنها بر نفرت مردم اروپا از یهودیان افزوده است.
به هر حال آنچه در تاریخ آمده است، با به‌وجود آمدن این مساله به‌رغم آنکه هرتزل به گفته ژاک کورنبرگ، دریفوس را گناهکار می‌دانست وی را به این صرافت انداخت که یهودیان باید از اروپا خارج شوند و سرزمین دیگری را برای سکونت برگزیند.

سال بعد او کتاب دولت یهود را منتشر کرد و در آن به تدوین دلایل و ترغیب یهودیان اروپا نسبت به سرزمین دیگری نظیر آرژانتین پرداخت و این در حالی بود که مساله یهودیان و قضیه دریفوس همچنان در مطبوعات اروپا پیگیری می‌شد و همین باعث انتشار کتاب در شمارگان بسیار شد. با انتشار گسترده کتاب، هرتزل به شخصیتی قابل توجه در اروپا تبدیل شد؛ بویژه که بحران حاصل از واقعه دریفوس حاکمان اروپایی را برای یافتن راه‌حلی همیشگی برای موارد مشابه تحریک کرده بود و هرتزل نیز مناطقی را برای اسکان یهودیان پیشنهاد می‌کرد که منافع استعماری حداقل یک دولت اروپایی را تضمین کند و از این طریق از حمایت آن برخوردار شود.

اندیشه صهیونیستى هرتزل

مهم‏ترین ویژگى هرتزل اندیشه صهیونیستى وى با رویکرد سیاسى است که از وى یک شخصیت برجسته صهیونیستى در تاریخ تفکر صهیونیست ساخته است. در اکثر تفکرات و اندیشه های اوچیزى از هوشمندى و تسلسل منطقى و انسجام به چشم نمی‏خورد؛ از این شاخه به آن شاخه می‏پرد و در مطالبش تعمقى وجود ندارد.
یکی از نظریه های مشهور وی ” ملت اندام وار مطرود ” است که در آن اعتقاد دارد یهودی ستیزی بخشی از فرهنگ و تمدن غرب است و خلاصی از آن ممکن نیست. البته باید گفت در پشت یهودستیزى علتى علمى و اجتماعى و ساختارى نهفته است که همان رقابت تجارى است.در واقع، در جامعه ‏اى که یهودیان بدون سرزمین، در منطقه ‏اى از برخورداری‏هاى اجتماعى بهره‏مند میشوند، به طور طبیعى در برابر خود واکنشى احساس می‏کنند و به گونه ‏اى شرایط را در مقابل خود مى‏بینند.
هرتزل این‏گونه مواجهه با یهودیان را یهودى‏ستیزى تفسیرمی‏کند و دنبال چاره ‏جویى است. البته او تعصب موروثى را نیز از این مسئله جدا نمی ‏بیند؛ چنان‏که به یهود با برداشت‏هاى نژادى رایج در ادبیات یهودى ستیز نگاه می‏کند.
هرتزل معتقد است که یهودیان با مادیتى که در آنها نفوذ کرده و زبان آلمانى (یدیشى) فاسدشان نموده است، روابط اندامى میان اعضاى ملت اندام‏وار آلمان را تباه مى‏کنند.
در واقع، شکل و مضمون ملت اندام‏وار شکل و مضمون خروجى و تصفیه ‏اى دارد؛ یعنى خروج جسم بیگانه از شاکله اندامى بزرگ‏تر در تمدن غرب که براندازى کامل آن ضرورى و حتمى است و خروج، راه‏ حل نهایى است.
او معتقد است: میان خروج موسى و طرح صهیونیستى رابطه ‏اى وجود دارد، اما خروج به شیوه موسى راه ‏حل کهنه و پوسیده است. و این خروج باید به شیوه سکولار باشد.
در دفاع از طرح صهیونیستى خود اعتقاد دارد که گرچه یهودیان ملتى اندام‏وار مطرود هستند و از این منظر مزاحم جامعه اروپایى محسوب می‏شوند، اما اروپا از آغاز رنسانس به سودمندى یهودیان و امکان استفاده ابزارى از آنان در جهت منافع تمدن غرب پى برده است.
او بر این باور است که راه ‏حل امپریالیستى همان کوچاندن یهودیان به مناطق مختلف جهان، مثل فلسطین، است که فواید زیادى را براى دولت‏هاى ذی‏ربط و همچنین کشورهاى اروپایى خواهد داشت.

از جمله این فواید می‏توان به موارد زیر اشاره کرد:

۱- دولت‏هاى ذیربط از این مهاجرت استفاده بزرگى خواهند کرد.

۲- اگر دولت عثمانى در واگذارى فلسطین به صهیونیسم کمک کند، یهودیان متعهد می‏شوند اداره کامل امور مالى ترکیه را بر عهده بگیرند.

۳- نفوذ صهیونیسم براى دولت عثمانى میتواند مانع خوبى در برابر ارامنه باشد.

۴- این امکان نیز فراهم خواهد بود تا با تأسیس دانشگاهى در استانبول جوانان ترک از جریان‏هاى انقلابى غربى مصون بمانند.

۵- این مهاجرت باعث افزایش قدرت امپراتورى عثمانى خواهد شد.البته این مهاجرت براى دولت‏هاى غربى نیز فوایدى خواهد داشت که شامل:

اول: پایان یهودی ‏ستیزى در غرب و آرامش از احساس گناه نکردن؛

دوم: کاهش جمعیت با خروج یهودیان از این کشورها و ورودشان به فلسطین.

پس در واقع، راه‏ حل هرتزل  تأسیس یک دولت یهودى در خارج از اروپا بود که منشأ حاکمیت آن جهان غرب باشد.
دیدگاه اساسى هرتزل این است که مسئله یهودیت از راه همانندسازى حل ‏شدنى نیست؛ زیرا از یک طرف، تفکر ضدیهودیت وجود دارد و از سوى دیگر، یهودیت بقاى خود را می‏خواهد.
یهودیان یک قوم هستند که به دین یهود وفادارند؛ کسانى که در بدترین شرایط اجتماعى و اقتصادى به گونه‏اى بیگانه در کشورها زندگى می‏کنند.به نظر می‏رسد تنها با راه‏ حل سیاسى، یهودیان می‏توانند تغییر شکل و سبک بدهند و شرایط بهترى در زندگى پیدا کنند؛ که آن‏هم تنها با تأسیس دولت مستقل یهودى و با رضایت قدرت‏هاى بزرگ جهان امکان‏پذیر خواهد بود. این دولت می‏تواند در فلسطین یا در آرژانتین با اراده و تصمیم قوم یهود شکل گیرد.
هرتزل می‏گوید: تحقق این طرح مستلزم تأسیس دو ساختار است:

۱- جامعه یهودیان که بتواند نمایندگى قوم یهود را در یک ساختار کاملاً قانونى رهبرى کند.
۲- شرکت یهودى که کار کنترل امور تجارى و بازار کار را بر عهده داشته باشد.

ایده صهیونیستى هرتزل

او صهیونیسم را از فکر و اندیشه صِرف، به جنبش و سازمان تبدیل کرد و قراردادهاى خاموش میان تمدن غرب و سازمان صهیونیسم به عنوان نماینده یهودیان اروپا برقرار ساخت. در این مرحله، برخلاف تیزهوشی ‏اش، فعالیت‏هاى صهیونیستى خود را به شیوه‏اى سنتى آغاز کرد و به رهبران سنتى یهودیت (خاخام‏ها و ثروتمندان) و نیز صاحب ‏نفوذان سنتى که به او با نوعى نفرت و بی ‏تفاوتى نگاه می‏کردند روى آورد.
او به موازات فعالیت‏هاى روزنامه ‏نگارى خویش همچنان به دنبال رایزنى با شخصیت‏هاى برجسته وین مثل “آلبرت روتچیلد” بود.
در ابتدا با تمام تلاش و نامه نگاری هایی که وی با رهبران و بزرگان و ثروتمندان یهود انجام داد هیچ کدام تمایل به همکاری با او را نداشتند.
یک سال فعالیت؛ هرتزل را به این نتیجه رساند که باید ایده خود را هم از نظر شیوه و هم از نظر محتوا مورد تجدیدنظر قرار دهد. از این‏رو، در فوریه ۱۸۹۶ این طرح به صورت کتاب و با عنوان “Der Judenstaat” منتشرگردید. کتاب مذکور به زبان‏هاى گوناگونى از جمله عبرى، انگلیسى، فرانسوى، روسى و رومانى ترجمه شد.
پس از انتشار کتاب، ایده هرتزل با عکس ‏العمل‏هاى گوناگونى مواجه شد. بیشتر یهودیان اروپاى غربى، از یهودیان همانندشده تا یهودیان ارتدکس، مفروضات هرتزل را به نقد کشیدند و طرح وى را رد کردند. البته در مقابل، بخش عمده جنبش محبان صهیون و دانشجویان صهیونیستى در استرالیا و کشورهاى دیگر از حامیان جدى هرتزل شدند و وى را رهبر خود معرفى کردند. اتفاقا به خاطر ارتباط زیاد با جنبش محبان صهیون، هرتزل به این جمع‏بندى رسید که تنها سرزمینى که مى‏تواند ایده خود را اجرا کند، فلسطین است.

فعالیت‏هاى سیاسى هرتزل براى تحقق ایده صهیونیسم

هرتزل گام نخست فعالیت سیاسى خود را در سفر به قسطنطنیه (۱۸۹۶) آغاز کرد و موفق شد با امپراتورى عثمانى دیدارى داشته باشد. در این دیدار، طرح خود را تسلیم امپراتورى کرد و در قبال واگذارى فلسطین به یهودیان، متعهد شد که یهودیان کمک مالى به دولت عثمانى داشته باشند. اما به دلیل آنکه امپراتورى با این درخواست مخالفت کرد، پیشنهاد کرد دولت یهودى تحت نظر دولت عثمانى تأسیس شود.
در سال ۱۸۹۷ به منظور انتشار ایده صهیونیستى خود اقدام به انتشار هفته ‏نامه «داى ولت» کرد تا از این مسیر بتواند به معرفى تفکر صهیونیستى بپردازد.
اما بارزترین فعالیت سیاسى وى را می‏توان همان تشکیل کنگره صهیونیستى با حضور نمایندگان یهودى از اقصا نقاط جهان دانست. این کنگره که در سال ۱۸۹۷ و در شهر بازل سوئیس به ریاست هرتزل آغاز به کار کرد، توانست برنامه جنبش صهیونیستى را بر مبناى این اهداف تدوین کند.

مهم‏ترین اهدافى که این کنگره دنبال کرد عبارت بودند از:

۱- تأسیس یک اقامتگاه محلى براى قوم یهود در فلسطین باموافقت‏ قدرت‏هاى‏ بزرگ‏ و ترکیه‏ ازطریق‏ گفت‏ و گو
۲- ساخت و تقویت سازمان جهانى صهیونیستى به منظور تعامل با کشورهاى دیگر در زمینه‏ هاى گوناگون سیاسى و تجارى.

پس از این کنگره، به دنبال تأسیس یک بانک صهیونیستى براى تقویت سازمان برآمد که اتفاقا در کنگره دوم نیز در مورد مقرّ اصلى تصمیم گرفته شد. پس از کنگره دوم که باز ریاست آن را بر عهده داشت،  توانست موافقت قیصر آلمان را نسبت به ایده صهیونیستى خود بگیرد، و از طرفى، قیصر وعده داد که سازمان صهیونیستى را به سلطان عثمانى معرفى کند. به دنبال آن، هرتزل مسافرتى به فلسطین انجام داد.
مذاکراتى در خصوص طرح صهیونیستى صورت گرفت، اما نتوانست نظر امپراتورى را جلب کند. چندین سفر دیگر براى هرتزل فراهم گردید، که در یک جمع‏بندى، وى تصمیم گرفت مسیر جدیدى را باز کند تا از آن منظر بتواند اهدافش را دنبال کند. بر این اساس، بریتانیاى کبیر را انتخاب و فعالیت‏هاى سیاسى خود را آغاز کرد.
هرتزل به منظور به دست آوردن حمایت دولت‏مردان بریتانیا و اعتماد عمومى نسبت به ایده صهیونیستى، کنگره چهارم را در لندن برپا کرد. وى با کمک “ال. جى. گرنبرگ” ارتباط مستحکمى با دولت بریتانیا برقرار کرد. در ژوئن ۱۹۰۲ براى اداى شهادت در مورد مهاجران بیگانه به لندن دعوت شد. در این سفر، وى با روتچیلد که از یک‏سو، مخالف ایده صهیونیستی ‏اش بود و از سوى دیگر، موافق ساکن شدن یهودیان در بخش‏هایى از امپراتورى بریتانیا بود ملاقات کرد.
هرتزل در محکمه ‏اى که براى اداى شهادت در مورد مهاجران یهود تشکیل شده بود، اظهار داشت که مسئله مهاجرت یهودیان به بریتانیا قابل حل خواهد بود، مشروط به اینکه دولت بریتانیا یک منطقه مستقلى را براى تشکیل دولت یهودى در اختیار یهودیان قرار دهد. در ملاقاتى که با رئیس کمیسیون رسیدگى به مهاجران یهود داشت توضیح داد که منظور وى از منطقه بریتانیایى، مناطق تحت سیطره بریتانیا مثل«قبرس»و«صحرای ‏سینا» است.
در ۲۲ اکتبر ۱۹۰۲ هرتزل با دبیر مستعمراتى بریتانیا ملاقات کرد و موضوع قبرس را عنوان نمود، اما مورد پذیرش قرار نگرفت. لیکن مقام بریتانیایى تمایل خود رانسبت به صحراى سینا نشان داد. در ۱۸ دسامبر ۱۹۰۲ مسئول خارجى بریتانیا از وی درخواست کرد تا هیأتى را به منطقه سینا بفرستد و نسبت به وضعیت معیشتى آن منطقه گزارش تهیه کند. هیأت مذکور پس از بازدید از منطقه اعلام کرد: اگر انتقال آب به آنجا صورت گیرد، مشکل نخواهد بود و یهودیان می‏توانند در آنجا دولت تشکیل دهند، علی‏رغم این گزارش، دولت بریتانیا زیربار نرفت و این موضوع را رد کرد.

طرح صهیونیستى هرتزل

در گفت‏وگوى هرتزل با گرینبرگ و چمبرلین در ۲۰مى ۱۹۰۳، گرینبرگ طرح سکونت یهودیان در جزیره قبرس را برجسته کرد، در حالى که چمبرلین پیشنهاد سکونت در اوگاندا را داد، ولى هرتزل آن را نپذیرفت. اما شرایط اروپاى شرقى، هرتزل رامصمم کرد تا ضمن از سرگیرى مذاکرات با دولت بریتانیا، حتى طرح اوگاندا را مدنظر داشته باشد. هرتصل معتقد بود که ایجاد ارتباط عمیق بین سازمان صهیونیستى و دولت بریتانیا ضمن اینکه به قوم یهود رسمیت می بخشد، بر فهم اهداف صهیونیستى تأثیر می‏گذارد؛ علاوه بر اینکه طرح اوگاندا ممکن است دولت ترکیه را تحت فشار قرار دهد و از این حیث امتیاز بیشترى عاید یهودیان شود. در کنار این طرح در ۵ آگوست ۱۹۰۳ سفرى به روسیه داشت تا در آنجا موقعیت یهودیان در امپراتورى روسیه را آرام کند، و حمایت روسیه را در خصوص دولت عثمانى براى تحقق ایده صهیونیستى در سرزمین فلسطین جلب نماید.
با توجه به اینکه دولت بریتانیا نسبت به اجراى ایده صهیونیستى در اوگاندا نظر مساعد داد و اعلام کرد هیأتى براى شناسایى منطقه به آنجا برود، هرتزل طرح اوگاندا را به کنگره ششم صهیونیستى برد. در این کنگره بیان کرد که طرح اوگاندا هدف اصلى صهیونیسم نیست، بلکه هدف اصلى احیاى سرزمین اسرائیل است. این نکته باعث تحریک نمایندگان به ویژه روس‏ها شد و در آن کنگره تصمیم گرفته شد تا هیأتى به‏ منطقه ‏آفریقاى‏ شرقى برود.
وی ضمن طرح پیشنهادهاى جدید به دولت عثمانى، نسبت به مذاکرات با دولت بریتانیا نیز تأکید می‏کرد، که در این مسیر مخالفانى داشت. جریان مخالفان تا آنجا پیش رفتند که طى یک نشست در نوامبر ۱۹۰۳ نماینده ‏اى را نزد او فرستادند و درخواست کردند تا طرح اوگاندا ملغا اعلام شود و فقط فلسطین مورد توجه قرار بگیرد. گرچه در ملاقاتى با شوراى صهیونیست توانست تا حدودى از موج مخالفت‏ها بکاهد، ولی همچنان مخالفت‏ها با فراز و فرود ادامه داشت تا اینکه هرتزل در سوم ژولاى ۱۹۰۴ درگذشت.
هرتزل پس از مرگش از جایگاه و منزلت خاصى بین جهان یهودى برخوردار شد تا آنجا که به یک اسطوره تبدیل گردید.او توانسته بود صهیونیسم را از یک وضعیت ضعیف به یک سازمان جهانى و یک نهاد سیاسى که بریتانیاى کبیر آن را به عنوان نماینده قوم یهود می‏دانست، تبدیل کند.
نکته قابل تأمّل در مورد وصیت هرتزل این است که درخواست کرده بود او را کنار قبر پدرش در وین اتریش دفن کنند تا زمانى که قوم یهود بتواند بقایاى جسد او را به فلسطین ببرند. از این‏رو، در آگوست ۱۹۴۹ اندکى پس از تأسیس دولت اسرائیل بقایاى جسد او را به کوهى در اورشلیم بردند، همان‏گونه که بقایاى جسد پدرش را بردند و در آنجا یک موزه خانوادگى درست کردند. سالروز مرگ هرتزل در ۲۰ تموز ۱۹۰۴ به عنوان روز ملى در اسرائیل نام گرفته است.

ارزیابی پایانی

در پایان باید گفت که ایده صهیونیسم در بستر زمان تحقق پیدا کرد. تئودور هرتزل کسى است که از تمام شرایط و امکانات به منظور تثبیت ایده صهیونیستى بهره برد.
نگرش انحرافى به آموزه‏ هاى سنتى یهودى، حمایت برخى از دانشمندان یهودى و کمک برخى از کشورهاى بزرگ، مؤلفه ‏هاى شکل ‏گیرى این جنبش صهیونیستى هستند که تئودور هرتزل عامل پیوند میان آنهاست.
تاریخ یهود پر است از بهانه‏ ها، ایرادها، و سخت‏گیری‏هاى قوم یهود نسبت به حضرت موسى علیه‏السلام و سایر انبیاى بنی ‏اسرائیل است. یهودیان در طول حیات دینى خود به نصایح و اندرزهاى انبیاى بنی ‏اسرائیل گوش ندادند و همواره از آزمون‏هاى الهى سرافکنده بیرون آمدند.
پیامبران به ایشان گوشزد می‏کردند که اگر به پیشگویى ‏هاى آنها گوش ندهند آواره و سرگردان می‏شوند؛ چنان‏که چهل سال در صحراى سینا به دلیل تمرد از فرامین حضرت موسى علیه ‏السلام سرگردان شدند. اما این قوم چشم خود را به روى حقایق الهى بستند و سرنوشت خود را از دست پیامبران گرفته و به دست حاکمان تبهکار دادند و موجبات خوارى و ذلّت خود را فراهم نمودند. طبیعى است که طبق سنت الهى، هر قومى سرنوشتش به دست خودش است.
گرچه مسیحیان موجبات این آوارگى را سبب شدند، لیکن عامل تسلط مسیحیت بر این قوم به خاطر عملکرد زشت و بد آنها بود. بدین ترتیب، یهودیان در سراسر جهان آواره شدند. از این‏رو، افرادى نظیر تئودور هرتزل به خاطر این حقارت و عقده تاریخى پشت پا به تمام عقاید خود زده و با طرح «صهیونیسم سیاسى» زمینه گردآورى یهودیان از سراسر جهان را در سرزمین فلسطین فراهم ساختند.

منابع:

عبدالواهاب محمدالمسیرى، دایره ‏المعارف یهود، ترجمه مؤسسه مطالعات و پژوهش‏هاى تاریخ خاورمیانه

ایزیدور اپستاین، یهودیت، ترجمه بهزاد سالکى

Arthur Allen Cohen & Mendes-Flohr, Paul R., Contemporary Jewish Religious Thought

گردآوری و تدوین:

گروه نویسندگان سایت “فتنه های آخرالزمان

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

theme