خانه / بررسی شبهات / دلیل پیدایش افسانه غرانیق (6)

دلیل پیدایش افسانه غرانیق (6)

بخش ششم: دلایل پیدایش افسانه غرانيق و بهره‌برداري‌هاي خاورشناسان

بررسی شبهات (۴)

شبهه: موضع گیری شیعیان نسبت به افسانه غرانیق

«در آن عصر چنانکه اوضاع و احوال ایجاب میکرد، نسبت به مسلمانان قصص و حکایاتی نشر می دادند که در این عصر جزء خرافات شمرده می شود، حتی راجع به ملّیت، دیانت و مذهب، اصول معاشرت و مدنیت مسلمین، در آنوقت روایات و حکایاتی پوچ و بیمعنا پیدا شده و در میان مردم به مرور ایام، تا این حد رواج یافتند، که بطور مثل ورد زبان خاص و عام گردیده بودند، چنانکه دوره تصنیف و تألیف اروپا که شروع گردید، قسمت اعظم آنها را در کتب تاریخی، مذهبی، رمان و حتی در کتب فلسفه نیز داخل کردند.
مثلا «بیکن»( Francois Bacon) که در اروپا بانی فلسفه جدید شناخته شده، مجموعهای به نام « بیکن»( Bacon Essays) تألیف نموده است.
از جمله شرحی تحت عنوان «جرئت و دلیری» نگاشته، ضمناً شاهد مثالی که برای آن آورده به قرار ذیل است:
محمد(صلی الله علیه وآله) روزی در اثبات نبوت خویش با جمعی سخن میگفت، به هنگام سخن، به کوهی اشاره کرد و به حضّار گفت: بروید پای آن کوه و بگویید که محمد(صلی الله علیه وآله) تو را طلبیده است آنها هم رفتند و پیغام مزبور را رساندند و معلوم است که کوه ممکن نبود از جای خود حرکت کند ولی محمد(صلی الله علیه وآله) این را که شنید به جای این که شرمنده شود، با کمال جرئت و دلیری گفت مطلبی نیست اگر کوه بنزد (محمد) نمی آید خود محمد(صلی الله علیه وآله) میتواند نزد کوه برود.
لازم است این مطلب تذکر داده شود که «بیکن» فیلسوف بود نه مورخ. او در تاریخ یدی نداشت و در اینجا هم مقصودش تاریخگویی نیست و نمیخواهد از این روایت بیمعنا آن حضرت را ضایع کند یا تحقیر نماید، بلکه در صدر این مقاله از جرأت و جسارت، بیانی مبسوط نموده، ضمناً این
حکایت را فقط بطور شاهد مثال ذکر کرده است. چه، اینگونه روایات سخیفه، بقدری در آن زمان در اروپا وجود داشته که هر عارف و عامی حتی فیلسوفی مثل «بیکن» آنها را در کتاب خود به طور اصول مسلّم به کار میبرده است.»
این سخن بخشی از کتاب «کتابخانه اسکندریه» تألیف دانشمند فقید «شبلی نعمانی» را که به قلم آقای سید محمدتقی فخر داعی ترجمه شده است و نشان می دهد که طراحی این افسانه یکی از دسیسه های دشمنان اسلام برای به انزوا کشاندن آن است.
چنانچه چندی پیش (یعنی در ژانویه 1950) دکتر کریستوفر اکوس، ضمن یادداشت هایی که در مجله «ایونینگ استندارد» انتشار داد، چنین میگوید:
«دوازده قرن پیش، جهان مسیحیت مورد تهدید واقع گردید و آن، هنگامی بود که پرچم اسلام در فضای اروپا به اهتزاز درآمد، امروز جهان مسیحیت مورد تهدید خطر سنگینتری واقع شده، خطر کمونیزم. طرفداران دو مذهب: اسلام و کمونیزم، که روح تعلیمات هر دو از ماتریالیزم! سرچشمه میگیرد، با تعصب تمام، به مبارزه با مسیحیت برخاسته اند و فکر هر دو ظالمانه و متجاوزانه علیه آیین مسیحیت به کار افتاده است. این دو، مقصودی جز این ندارند که اساس زندگانی خانوادگی را خراب کنند!
اگر مسیحیان بخواهند مسیحیت و حقوق بشر (!) محفوظ بماند، باید تا سرحدّ مرگ با هر دو فکر «اسلام و کمونیزم» مخالفت کنند، هرچند این مخالفت به جنگ منتهی شود.» (ترجمه غلامرضا سعیدی)

بسياري از خاورشناسان با قطعي انگاري اين افسانه، آن را به تفصيل ذکر کرده و به بيان لوازمش پرداخته‌اند. از جمله مي‌توان به اين افراد اشاره کرد:
1) وات ويليلم مونتگمري وات (V.Montgomery Watt): او در کتاب‌ها (Muhammad ‘s mecca/80) . campanion to the quran/136 «محمد پيامبر و سياستمدار، 33» و مقالاتش (Tha encyclopedia of religion, 16, 397) به اين موضوع پرداخته است و در برخي کتاب‌هايش نيز ديدگاه سلمان رشدي را در اين باره تاييد کرده است (برخورد آراء مسلمانان با مسيحيان، 191).
او در کتاب (محمد در مکه) پس از نقل تفصيلي افسانه، مي‌نويسد:
«نخستين چيزي که درباره اين داستان بايد گفت اين است که نمي‌تواند يک دروغ محض باشد. محمد مي‌بايد آياتي را که بعداً به عنوان آيات شيطاني ردّ شدند، به عنوان بخشي از قرآن تلاوت کرده باشد. هيچ مسلماني احتمالاً نمي توانسته چنين داستاني را درباره محمد اختراع کند و هيچ عالم معتبر مسلماني آن را از يک غير مسلمان نمي‌پذيرفته، مگر اين که از واقعي بودن آن کاملاً مطمئن بوده‌است. مسلمانان متاخر به ردّ اين داستان تمايل دارند؛ زيرا مخالف تصوير آرماني ايشان از محمد است) (Muhammad ‘s mecca/85).

2) موير (1905-1819-William muir) در کتاب (زندگي محمد) (Life of Mahomet/2/149) به بيان اين افسانه پرداخته است.
3) نولدکه Theodor noldeke) ـ 1900ـ 1973) (تاريخ قرآن تئودر نولدکه، 89) در تاريخ قرآنش اين افسانه را نقل کرده است.
4) رژي بلاشر (Regis blachere ـ 1836 ـ 1931) در ترجمه‌اي که به زبان فرانسه بر قرآن نگاشته، آيات شيطاني را به عنوان آياتي از قرآن ترجمه کرده است.
5) شاخت (Joseph Schact) در مدخل (اصول) از دايرة‌المعارف اسلام به اين افسانه اشاره مي‌کند و مي‌نويسد:
«در ميان مسلمانان کسي در قطعيت قرآن و به دور ماندن آن از خطا شک ندارد؛ به رغم کوششي که ممکن است شيطان در مخلوط کردن کلمات خود با قرآن کرده باشد» (Shorter encyclopedia of islam, 612).
6) بوهل در مدخل (قرآن) در دايرة‌المعارف اسلام مي‌نويسد:
«روايت‌هاي مورد اعتماد نشان مي‌دهد پيامبر حداقل يک‌بار به خويشتن اجازه داد به دست شيطان اغوا شود و لات و عزي و منات را مدح گويد، اما پس از آن متوجه اشتباه خويش شد و به دنبال آن آيه 19 نجم بر وي وحي شد) (Shorter encyclopedia of islam, 275).
7) کنستانت ديرژيل گئورکيو در کتاب (زندگي محمد) (Lavie de mohame) به نقل اين افسانه پرداخته است.
8) ادموند رابت در کتاب (محمد، پيامبر عرب و بنيانگذار حکومت) ذيل عنوان (دست شيطان) اين افسانه را ذکر مي‌کند و مي‌نويسد:
«اگر پيامبر بلافاصله از آنچه گفته بود باز نمي گشت، معلوم نبود که سرنوشت عرب به کجا مي‌انجاميد» (عسکري، سيد مرتضي، نقش ائمه در احياي دين،1،437).
9) موريس گدفروي در کتاب (محمد) (Mohamet) ذيل عنوان غرانيق مي‌نويسد:
«خدا لحظه‌اي به شيطان اجازه داد پيامبرش را اغوا کند، اما بي‌درنگ او را در مسير درست قرار داد. احتمالاً پيامبر همچون مسلمانان نخستين هنوز براي سه الهه کعبه احترام قائل بود و (الله) تنها خداي بزرگ همانند يهوه در نزد يهود به شمار مي‌رفت».
10) کارل بروکلمان (Carl Brocklmann) در کتاب (تاريخ ملل اسلامي) مي‌نويسد:
«آن گونه که در ظاهر به نظر مي‌رسد محمد در سال‌هاي ابتدايي بعثت به سه خداي کعبه که اهل مکه آن‌ها را دختران خدا مي‌پنداشتند، اعتراف داشت و در يکي از آياتي که به او وحي شده بود با اين کلمات «تلک الغرانيق العلي وإنّ شفاعتهن ترتضي» به آنها اشاره نمود، اما پس از اين که شناخت او از وحدانيت قوت گرفت، شفاعت غير ملائکه را در پيشگاه خداوند نپذيرفت و سوره پنجاه و سوم نازل گرديد (بروکلمان، کارل، تاريخ الشعوب الاسلامية، 34).
11) از ديگر مستشرقاني که اين افسانه را ذکر و پذيرفته‌اند مي‌توان به شبرنجر (نولدکه، همان، 90) را نام برد.
برخي از خاورشناسان همچون ليوني کتاني (Annali dell islam,278) نيز اين افسانه را نپذيرفته‌اند.

مونتگمري وات بيشتر از ديگر خاورشناسان به بيان اين افسانه پرداخته است، از اين رو به نقد و بررسي سخنان او مي‌پردازيم.
1. وات در پاسخ به اين پرسش که چگونه پيامبر شفاعت بت‌ها را که در آيات شيطاني آمده بود، پذيرفت مي‌نويسد:
«آياتي در قرآن هست که تلويحاً خدايان مشرکان را نوعي فرشته مي‌داند و محمد با اين اعتقاد مي‌توانست شفاعت بت‌ها را براي خود توجيه کند» (Muhammad ‘s mecca/ 86؛ وات،‌ ويليلم مونتگمري، محمد في مکه، 170).
بررسي

وات آن آيات را بيان نکرده است، ولي به نظر مي‌رسد مراد او آياتي، مانند صافات/149، زخرف/20 و نحل/57 باشد که دختر داشتن خداوند را انکار مي‌کند در حالي که کمترين اشاره‌اي به آن چه وات از آيات استنباط کرده است، ندارند.

2. وات مي‌نويسد: در آيات نخستين تاکيدي نيست که الله خداي واحد است (همان).
بررسي

برخلاف اعتقاد وات، در آياتي مانند فاتحة‌الکتاب/2، مزمل/9، ناس/1 و توحيد/1، که پيش از سوره نجم نازل شده‌اند، بر توحيد تأکيد شده است.

3. اين مستشرق مأخذ حکايت را به دور از شبهه معرفي مي‌کند و طبري را (از ناقلان اصلي) عالم دقيق توصيف مي‌کند و مي‌نويسد:
«نمي‌توان پذيرفت… دانشمند دقيقي مثل طبري آن را از منبع مشکوکي نقل کرده ‌باشد» (وات، ويليلم، مونتگمري، برخورد آراء مسلمانان با مسيحيان، 191)!
بررسي: به عقيده بسياري از دانشمندان اسلامي، تفسير طبري پر از احاديث ضعيف، جعلي و اسرائيلي است. براي نمونه، ذهبي مي‌نويسد:
«طبري اخبار فراواني را از اسرائيليات نقل کرده است که اين به دليل تأثير‌پذيري او از روايات تاريخي است که در کتاب‌هاي تاريخيش آورده است و اين روايات نياز به نقدي دقيق و گسترده دارد» (ذهبي، محمد حسين، التفسير و المفسرون، 1،‌ 143).
4. به گفته وات افسانه غرانيق را هيچ مسلماني نمي‌تواند ساخته باشد و غير مسلمان نيز نمي‌تواند مسلمانان را به قبول آن متقاعد کند (The encyclopedia of religion/16/397؛ وات، ‌ويليلم مونتگمري، محمد في مکه، 170).
بررسي
اولاً: روايات جعلي مشابهي وجود دارد که توسط برخي مسلمانان جاهل، مغرض يا دنيا طلب ساخته شده و در بين مردم رواج داده شده‌است (براي کسب اطلاعات در اين زمينه ر.ک. به: کتب پيرامون وضع حديث، مانند الاخبار الدخيله و تاريخ وضع حديث).
ثانياً: افرادي مانند محمد بن کعب قرظي (که قبلاً از يهوديان بني‌قريظه که از دشمنان سرسخت اسلام بودند)، در صدر راويان اين افسانه قرار دارند که اين موضوع احتمال جعلي بودن اين روايات را تقويت مي‌کند.
5. وات دليل ابطال و ردّ آيات شيطاني توسط پيامبر را اين‌گونه بيان مي‌کند:
«بي‌شک هنگامي پيامبر متوجه شد اين آيات بايد مورد تجديد نظر قرار گيرند که پي برد آنان (مشرکان) قصد ندارند روش زندگيشان را تغيير دهند» (وات، ويليلم مونتگمري، ‌همان، 170).
بررسي
آن‌گونه که از عبارت وات بر مي‌آيد او وحي را تجربه و کلام پيامبر مي‌داند. تمام اشکالاتي که در علم کلام به اين ديدگاه وارد شده، اين‌جا هم جاري است (براي اطلاع بيشتر ر.ک. به: نگاهي بر بسط تجربه نبوي).
6. وات مي‌گويد اين ماجرا نمي‌تواند به طور کلي دروغ باشد (Muhammad ‘s mecca/ 86)!
بررسي: اين افسانه نمونه‌هاي فراواني همانند عبدالله بن سبا و… دارد (براي اطلاع بيشتر ر.ک. به: کتاب‌هايي مانند: الاخبار الدخيله تاليف علامه تستري و عبدالله بن سبا و يکصد صحابي ساختگي تاليف علامه عسکري).
7. وات آيه “قُلْ إنَّما أنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ” را شاهد بر اين مي‌گيرد که پيامبر فردي معمولي مانند ديگر انسان‌ها بود و نمي‌توان ويژگي خاصي براي او قائل شد (همان).
بررسي: ادامه آيه “يُوحى إلَيَّ” به نکته‌اي تصريح مي‌کند که لازمه آن متفاوت بودن پيامبر با ديگر انسان‌ها در برخي صفات است، يعني اگرچه پيامبر در برخي امور مانند ديگر انسان‌هاست، ولي از آن جهت که رسول الهي و واسطه وحي است، بايد معصوم باشد.

گردآوری و تدوین:

گروه نویسندگان سایت “فتنه های آخرالزمان

لینک بخش های قبل:

بخش اول: داستان غرانیق یا افسانه ای کذب

بخش دوم: بررسی صحت افسانه غرانیق

بخش سوم: بررسی راویان افسانه غرانیق

بخش چهارم: بررسی شواهد و قرائن افسانه غرانیق

بخش پنجم: بررسی شواهد و قرائن افسانه غرانیق

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

theme